ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٧١ - ١٨ - جلوگيري از فتنه
قضيه آگاه است او را احضار كرد و به اقرار واداشت او محمد را به آن دو تن و به احمد بن نصر و پيروانش راهنمايى كرد . محمد ، ابو هارون و طالب و برخى ديگر را گرفت و دو پرچم نيز از خانه پيروان بدست آورد و از خادم احمد بن نصر ، طبق گفتهء عيسى اعور ، سخنانى اقرار گرفت پس احمد را كه در حمام بود گرفت و او را با ديگر پيروانش كه گرفته بود مقيّد به سامرّا نزد واثق فرستاد .
واثق مجلسى عام را ، كه احمد بن ابى دؤاد هم حاضر بود ، دستور داد چون احمد بن نصر را حاضر ساختند بىاين كه از كارهاى او و آهنگ داشتن خروج بر وى چيزى بگويد پرسيد : در بارهء قرآن چه مىگويى ؟ پاسخ داد : كلام خدا است .
احمد كه از پيش كشته شدن را تنظيف و تطييب كرده و آماده شده بود در پاسخ واثق كه دو بار پرسيد : آيا قرآن مخلوق است ؟ باز هم گفت : كلام خدا است . واثق گفت : در بارهء پروردگارت چه مىگويى ؟ آيا او را روز رستاخيز مىبينى ؟ گفت :
يا امير المؤمنين اخبارى از پيمبر ( ص ) رسيده بدين مفاد كه پروردگارتان را در روز قيامت مىبينيد چنان كه ماه را و ما پيرو خبريم و مرا سفيان بدين حديث خبر داده كه قلب آدمى كه مؤمن است ميان دو انگشت از انگشتان رحمن است كه او را زير و رو مىكند و پيغمبر در دعاء مىگفته است : « يا مقلَّب القلوب و الابصار ثبّت قلبى على دينك » . .
واثق به اطرافيان گفته است در حقّ اين مرد چه مىگوييد ؟ عبد الرحمن بن اسحاق كه بر جانب غربى بغداد قاضى بوده سوگند ياد كرده كه خونش حلال است و يكى از ياران ابن ابى دؤاد گفته است « خون او را به من بياشامان » خود ابن ابى دؤاد ، كه به كشتن وى خرسند نبوده ، گفته است : كافر است و چون محتمل است نقصى در عقل او باشد بايد از او توبه خواسته شود .
واثق گفته است چون من رفتن بسوى وى را براى كشتن او ، در راه خدا بشمار مىآورم هنگامى كه من از جا حركت كنم و بسوى او بروم كسى به احترام بر نخيزد و بلند