ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٥٨ - ٧ - سليمان ( ابن عبد الملك ) ١ - شكمبارگي سليمان ٢ - اصرار سليمان بسبّ عليّ ( ع ) ٣ - داستان يسار مغنيّ سليمان و ذلفاء محبوبه سليمان ٤ - خصي كردن ( اخته ) مغنّيان مدينه بأمر سليمان
ابو نعيم در حلية الاولياء ( جلد پنجم صفحه ١٠٥ ) طىّ ترجمهء طلحة بن مصرف ، به اسناد از علاء بن كريز قصهاى بدين مضمون آورده است .
« علاء گفته است :
« سليمان بن عبد الملك نشسته بود كه مردى با حالى متكبّرانه از آنجا گذشت .
سليمان گفت : چنان مىنمايد كه اين مرد از مردم عراق و از كوفه و از قبيلهء همدان باشد . آنگاه گفت : او را بياوريد . پس وى را به نزدش آوردند . پرسيد از چه كسانى هستى ؟ پاسخ داد : از مردم عراق . از كدام شهر آنان ؟ گفت : از كوفيان . باز پرسيد :
از كدام قبيلهء مردم كوفه ؟ پاسخ داد : از قبيلهء همدان . سليمان را شگفتى افزون شد و پرسيد :
« در حق ابو بكر چه مىگويى ؟ پاسخ داد من زمان او را ادراك نكردهام او هم به زمان من نرسيده ليكن مردم او را به نيكى ياد كردهاند و ان شاء الله چنين بوده است .
« پرسيد در حق عمر چه مىگويى ؟ به پاسخى مانند آن چه براى ابو بكر گفته بود به اين پرسش هم پاسخ داد . پرسيد در بارهء عثمان چه مىگويى ؟
« گفت : زمان هم را ادراك نكردهايم ليكن گروهى از مردم ، او را خوب و گروهى بد گفتهاند و خدا دانا است . پرسيد در بارهء على چه مىگويى ؟ باز پاسخى مانند پاسخى كه براى عثمان داده بود گفت .
« سليمان گفت : على را دشنام بده و ناسزايش بگو ! گفت : نمىگويم .
« گفت : به خدا سوگند بايد على را سبّ كنى و ناسزا گويى . پاسخ داد به خدا اين كار را نمىكنم .
« سليمان گفت : به خدا سوگند اگر على را سبّ نكنى گردنت را مىزنم . باز هم گفت : به خدا سوگند سبّ نمىكنم .
« سليمان امر كرد آن مرد را گردن بزنند .
« مردى كه شمشيرى برهنه در دست داشت و او را سخت تكان مىداد چنان كه برق