ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤١٥ - ٣ - عكرمه راي خوارجرا داشته است
و عمرو بن دينار و شعبى و ابو اسحاق سبيعى و گروهى ديگر از او روايت كردهاند .
عكرمه از شهرى به شهرى منتقل مىشده : به خراسان و به اصفهان و بمصر و برخى ديگر از شهرهاى اسلامى مسافرت كرده است .
ابن خلَّكان پس از اين كه در باره اش گفته : « . . و هو احد فقهاء مكَّة و تابعيها . . » چنين آورده است : « و قد تكلَّم النّاس فيه لأنّه كان يرى رأى الخوارج . . » ابو نعيم در حليه ( جلد سيم ص ٢٤٥ ) پس از اين كه عكرمه را بعنوان « و منهم مفسّر الآيات المحكمة . . » ياد كرده برخى از آن چه در بالا ياد شد آورده و از جمله به اسنادش از عكرمه از ابن عباس روايت كرده كه ابن عباس به او اين مضمون را گفته است :
« برو و به مردم فتوى بده . پس اگر كسى ترا از « ما يعنى » ( آن چه مقصود است ) بپرسد او را فتوى گو و اگر از « ما لا يعنى » بپرسد فتوى مده . تو با فتوى دادن دو سيم بار مرا از فتوى دادن به مردم از دوشم برمىدارى » .
قتاده در بارهء عكرمه گفته است : « اعلمهم بالتّفسير » و جابر بن زيد مىگفته است « هذا عكرمة مولى ابن عباس ، هذا اعلم الناس » .
ابو نعيم به اسناد خود از حبيب بن ابى ثابت نقل كرده كه اين مضمون را گفته است :
« نزد من پنج كس فراهم آمدند كه مانند ايشان هيچ گاه نزدم جمع نخواهد شد .
عطاء و طاوس و مجاهد بن جبر و سعيد بن جبير و عكرمه . پس مجاهد و سعيد به عكرمه رو آوردند و از تفسير پرسش كردند و از هيچ آيه نپرسيدند مگر اين كه تفسير آن را بيان كرد . چون سؤالات ايشان تمام شد عكرمه خود شروع كرد به اين كه مىگفت : فلان آيه در فلان موضوع است و آن آيه ديگر در بارهء فلان مطلب و در فلان محل نازل شده است » .