ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤٢٩ - ٢ - طبقه دوم ١ - ابو يسار ( عبد الله بن أبي نجيج ) ٢ - عبد الملك بن جريج
« كلينى در كتاب كافى روايتى در باب « ما احلّ الله من المتعة » مسند به ابن اذينه از هاشمى آورده كه گفته است :
« از حضرت صادق ، متعه را پرسيدم گفت عبد الملك بن جريج را ديدار كن و او را از اين موضوع بپرس زيرا وى را در اين مسأله علمى است . من به نزد ابن جريج رفتم و او مطالبى بسيار در حلال بودن آن بر من املاء كرد از آن جمله گفت :
« متعه را وقت و عددى نيست . متعه هم چون « اماء » است مرد هر اندازه بخواهد مىتواند ازدواج كند و هم كسى را كه چهار زن دائم باشد مىتواند هر چه بخواهد بىاذن ولىّ و بى وجود شاهد متعه بگيرد و چون مدّت منقضى گردد بى طلاق از وى بائن مىگردد و آن چه را مهر قرار داده بوى مىدهد و عدهء او دو حيض است و اگر از زنانى است كه حيض نمىبينند عدّه اش چهل و پنج روز است .
« پس از نزد وى برگشتم و به نزد ابو عبد الله ( ع ) رفتم و آن چه را از املاء او نوشته بودم بر آن حضرت عرضه داشتم امام گفت : راست گفته و به مطلب درست ، اقرار كرده است . .
« برخى از علماء چنان استظهار كرده كه كلينى او را شيعه و ثقه مىدانسته كه اين روايت را آورده است . وحيد گفته است : ظاهر آن اينست كه شيعه و از ثقات و معتمدان بوده است . . » ممقانى پس از نقل روايتى از « تهذيب » باز هم در بارهء « متعه » ، و سؤال حضرت صادق از او و روايت او به اسناد از جابر از پيغمبر ( ص ) در اين باره و نقل كلام كشّى و وحيد و تأويل و تفسيرات در اين منقولات گفته است :
« وضع ابن جريج مشتبه است اگر چه شيعه بودن او محتمل است . . ليكن كسى كه فتاوى او را كه در كتب فقهى مانند « خلاف » و « تذكره » كه براى نقل خلاف عامّه تأليف شده تتبّع و استقصاء كند يقين مىكند كه او هم مانند زهرى و اوزاعى و ابو حنيفه با اهل بيت مخالفت مىداشته و راهى ديگر در مسائل فقهى مىپيمودهاند . .