ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٦٢ - ٧ - سليمان ( ابن عبد الملك ) ١ - شكمبارگي سليمان ٢ - اصرار سليمان بسبّ عليّ ( ع ) ٣ - داستان يسار مغنيّ سليمان و ذلفاء محبوبه سليمان ٤ - خصي كردن ( اخته ) مغنّيان مدينه بأمر سليمان
بعد از مرگ سليمان ، برادرزاده اش ، عمر بن عبد العزيز ، كه ولايت عهد مىداشت جانشين او گرديد و زمام امور را بدست گرفت .
طرز وليعهد شدن عمر بن عبد العزيز از جانب سليمان چون هم از جنبهء فقهى و هم از لحاظ وضع دينى مردم و هم از لحاظ استبداد سلاطين اموى در خور ملاحظه و شايسته توجه است در اينجا از تاريخ الخلفاء سيوطى ( صفحه ٢٢٦ ) ترجمه و نقل مىگردد :
« . . چون سليمان مريض شد رجاء بن حيوه [١] را گفت : به نظر تو چه كسى را جانشين خود سازم : آيا پسرم را ؟ رجاء گفت : او در اينجا نيست . گفت : پسر ديگر مرا كه هست . رجاء گفت : او صغير است . گفت : پس كه را ؟ پاسخ داد : عقيدهء من اينست كه عمر بن عبد العزيز را براى بعد از خود خليفه قرار دهى . سليمان گفت :
مىترسم برادرانم به اين كار خرسندى ندهند . گفت : بعد از عمر ، ولايت عهد براى برادرت يزيد بن عبد الملك قرار داده شود و نامه به همين ترتيب ، كه نخست عمر بن عبد العزيز و بعد از او يزيد بن عبد الملك باشد ، نوشته شود و مهر گردد و همانطور سر بسته از مردم بيعت گرفته شود .
« سليمان اين راى را پسنديد و عهدنامه نوشته شد و رجاء آن را برد و به مردم گفت : امير المؤمنين فرمان داده كه به آن كس كه در اين نامهء سر بسته ياد شده بيعت كنيد ! مردم گفتند :
[١] بفتح حاء مهمله و سكون ياء آخر حروف هجاء نام پدر رجاء .