ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥٦٩ - ٢٨ - برگشتن ابن أبي ليلى از فتواي خود در مسئله ١٧١ ردّ حبيس وانفاذ مواريث ١٨٧
« ولاء » وى آنان را باشد پس پيغمبر ( ص ) آمد و گفت : « الولاء لمن اعتق » پس بيع را اجازه فرمود و شرط را فاسد خواند .
« پس به نزد ابن شبرمه باز گشتم و بوى هم مخالفت دو يار و صاحبش را گفتم :
گفت : من آن چه را ايشان راى داشته و گفتهاند آگاه نيستم ليكن مسعر بن محارب بن زياد از جابر بن عبد الله مرا حديث كرد كه گفته است : پيغمبر ( ص ) در مكه شترى را از من خريد چون ثمن را نقد كرد و به من پرداخت من بر او شرط كردم كه مرا تا مدينه سوار آن شتر كند پس پيغمبر ( ص ) هم بيع و هم شرط را اجازه فرمود . . » در پايان ترجمهء اين پنج كس از مشاهير طبقهء سيم از فقيهان تابعى كوفه ياد آور مىگردد چند كس هم از اين طبقه ( طبقه سيم ) بشمار رفتهاند از قبيل حارث بن ابو يزيد عكلى [١] و ابو هاشم مغيرة مقسم ضبّى [٢] و قعقاع و جز اينان كه همهء ايشان از شاگردان و ياران شعبى بوده و از او استفاده كرده و علم فرا گرفتهاند .
[١] ابن اثير پس از نقل گفتهء سمعانى كه عكل ( بضم عين و سكون كاف ) بطنى است از تميم و صحيح ندانستن اين گفته چنين آورده است : « عكل اسم زنى است از حمير كه او را بنت ذى اللحيه مىگفتهاند و به آن زن منسوب است عكلى »
[٢] بفتح ضاد و تشديد باء ، منسوب است به « ضبة » كه ديهى است نزديك تهامه كنار دريا از راه شام . يا منسوب است به « ضب » كه كوهى است در مكه . يا منسوب است به « ضبة » كه حى و قبيله ايست از عرب منسوب به ضبة بن اد . در « لباب » گروهى بسيار را كه به اين نسبت شهرت يافتهاند از راه نسبت به ضبة بن اد بن طابخة بن الياس بن مضر دانسته است .