ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٧٠ - ٩ - يزيد ( ابن عبد الملك ) ١ - دستور دادن ( بخشنامه ) يزيد بعمّال خود كه از راه استبداد و جور و ستم بروند ٢ - عشق ورزي و كثافتكاري يزيد
او گلوگير شده و مرده است نگذاشته او را دفن كنند و چند روز مرده او را نگهداشته و خود را به روى كنيزك مرده مىافكنده و مىبوييده و مىبوسيده و گريه و ناله و شيون مىكرده تا بدن كنيزك گنديده شده و عفونت آن غير قابل تحمّل گرديده است .
در آن هنگام ناگزير دفنش را اجازه داده و خودش ، خليفه مسلمين ، پيشاپيش جنازه به راه افتاده و چون جنازه را كنار قبر نهادهاند يزيد به درون گور رفته و خودش او را به خاك سپرده . برادرش ، مسلمه ، تسليت و تعزيت را بوى نزديك شده و به شكيبايى و بردبارى و صبرش خوانده و يزيد پاسخش را چنين گفته است :
< شعر > فإن تسل عنك النّفس او تدع الهوى فبالياس تسلو عنك لا بالتّجلَّد و كلّ خليل زارني فهو قائل من اجلك هذا ميّت اليوم أو غد < / شعر > يزيد پس از به گور سپردن حبابه بيش از چند روز ( هفت يا هفده روز ) زنده نبوده كه در گذشته [١] و به « حبابه » پيوسته است .
ابو الفرج اموى اصفهانى در كتاب « الاغانى » ( جزء ١٣ - صفحه ١٤٨ ذيل اخبار حبابه - ) اين مضمون را آورده است .
« حبابه يكى از مولَّدات مدينه و نامش عاليه بوده است كه چون يزيد او را خريده نام « حبابه » بر وى نهاده است . . يزيد گفته است : « ما تقرّ عينى بما أوتيت من الخلافة ! » تا اين كه نخست سلَّامه كنيزك مصعب بن سهل زهرى و از آن پس « حبابه » كنيزك لاحق مكَّيّه را خريده و چون اين دو را مالك شده و هر دو نزدش بودهاند گفته است هم اكنون من چنانم كه شاعر گفته است :
[١] بنقل طبرى « مكث يزيد بن عبد الملك بعد موت حبابة سبعة ايام ، لا يخرج إلى الناس اشار عليه بذلك مسلمة و خاف ان يظهر منه شيء يسفهه عند الناس ( جزء پنجم تاريخ - صفحه ٣٧٥ - ) .