ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٥٤ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
قضيهء استلحاق معاويه ، زياد را چنان كه در زمان خود او مورد قبول مسلمين نبوده و اهل دين آن را مخالف احكام فقه مىدانستهاند در زمانهاى بعد از معاويه و بعد از بنى اميّه نيز مورد گفتگو و نكوهش و انتقاد مىبوده حتى در زمان مهدى خليفهء عباسى به فرمان او پسرش ، هارون الرشيد ، در اين باره نامهاى مفصل به والى بصره نوشته كه آل زياد را از ديوان قريش و عرب خارج سازد .
طبرى در ذيل حوادث سال يك صد و شصت ( جزء ششم صفحه ٣٦٤ - ٣٦٥ ) نامهاى را نقل كرده كه در اينجا بطور خلاصه ترجمه و نقل مىشود :
« بسم الله الرّحمن الرحيم » « همانا شايسته ترين چيزى كه فرمانروايان اسلامى بايد خود و خواصّ و عوامّ را در كارها به آن وادارند اينست كه بكتاب خدا عمل كنند و سنّت پيغمبر ( ص ) را پيرو باشند و در همه شئون صابر و مواظب و راضى باشند خواه با خواست ايشان موافقت كند يا نه .
« معاوية ابن ابو سفيان در استلحاق زياد پسر عبيد كه بندهء آل علاج ثقفى ( حارث بن كلدهء طبيب ) بود راى و نظرى داد كه عموم اهل اسلام بعد از وى آن را ناروا دانستند و بسيارى از مردم فاضل و ورع و فقيه و عالم در زمان خود معاويه هم آن را انكار داشتند چه همه زياد و پدر زياد و مادر زياد را خوب مىشناختند .
« معاويه چنان كارى را جز از راه هواى نفس نكرد او را ورع و هدايت و پيروى از سنّت و اقتداء پيشوايان بر حق به آن راى وا نداشت بلكه ميل به هلاك دين و آخرت