ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٦٤ - ٧ - سليمان ( ابن عبد الملك ) ١ - شكمبارگي سليمان ٢ - اصرار سليمان بسبّ عليّ ( ع ) ٣ - داستان يسار مغنيّ سليمان و ذلفاء محبوبه سليمان ٤ - خصي كردن ( اخته ) مغنّيان مدينه بأمر سليمان
از جا بلند شود به طورى كه او را بلند كردند و نزديك منبر بردند و بر منبرش نشاندند زمانى دراز بر منبر بود و سخن نمىگفت . تا اين كه رجاء مردم را بانك در داد : آيا بر نمىخيزيد و با امير المؤمنين بيعت نمىكنيد ! ؟ مردم برخاستند و او دست بسوى ايشان دراز كرد و به او بيعت كردند پس بلند شد و حمد و ثناء الهى به جا آورد و چنين گفت :
« أيّها النّاس انّي لست بفارض و لكنّي منفذ و لست بمبتدع و لكنّي متّبع . و انّ من حولكم من الأمصار و المدن ان هم اطاعوا كما اطعتم فانا و إليكم و ان هم ابوا فلست لكم بوال . . » استبداد و استيلاء بنى اميّه و قدرت و جبروت ايشان از طرفى و ضعف و زبونى مسلمين از طرف ديگر به اين درجه كه بزرگترين امر اسلامى و حكم دينى بچنان وضعى انجام مىيابد ( نامه سر بسته و بيعت از ترس صاحب شرطه ) كه از همه جهت با روح اسلامى و آزادى عقلى و شهامت و مردانگى و تربيت دينى مخالف و ناسازگار است به خوبى در اين قضيه نمايان و آشكار است و شگفت اين كه عمر عبد العزيز با آن مقام تزهّد و تقدّس كه از خود نشان داده چنان عمل جابرانه و مستبدانه و قيصرمآبانه را انكار نمىكند و حقيقت حكم الهى و واقع خواست دين را بر مردم روشن نمىسازد و بهر حال شايد بتأثير « الملك عقيم » فريب مىخورد و به نوبهء خود ملك و سلطنت را مىپذيرد .