ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٦١٧ - ١٣ - دستور صلوات بر آل پيغمبر ( ص ) بأسناد از ثوري
حفص بن غياث مىگفته است :
« اعمش را شنيدم كه مىگفت :
« ما زال الحسن البصرى يعى الحكمة حتّى نطق بها . و كان اذا ذكر عند ابى جعفر محمّد بن علىّ بن الحسين ( يعنى الامام الباقر ) قال : ذاك الَّذى يشبه كلامه كلام الأنبياء » باز ابو نعيم ، به اسناد از علقمة بن مرثد مضمون زير را آورده است :
« چون عمر بن هبيره بر عراق ولايت يافت حسن و شعبى را بخواست و يك ماه ايشان را در خانه نگه داشت . از آن پس يك روز بر ايشان در آمد و سلام كرد و ايشان را بزرگ و گرامى داشت و چون نشست گفت :
همانا امير المؤمنين يزيد بن عبد الملك نامه ها برايم مىفرستد و بكارهايى مرا امر مىكند كه مىدانم مايهء هلاك من است : اگر آنها را اطاعت كنم خدا را معصيت كردهام و اگر از اطاعت آنها خوددارى و سرپيچى كنم از خدا اطاعت كردهام . آيا در اطاعت آنها و متابعت من از فرمان راهى به نظر شما مىرسد كه مايهء نجات و فرج و موجب رفع نگرانى من باشد ؟
« حسن به شعبى گفت : يا ابا عمرو ، امير را پاسخ گو .
شعبى سخنانى به دلخواه و خوش آيند ابن هبيره بر زبان راند . پس ابن هبيره رو به حسن كرد و گفت : يا ابا سعيد تو چه مىگويى و عقيده ات چيست ؟ حسن پاسخ داد : همانا شعبى آن چه را شنيدى گفت .
دوباره امير از حسن پرسيد تو چه مىگويى ؟ اين بار حسن گفت :
« اى عمر بن هبيره زود است كه ملكى از ملائكهء خدا ، درشت خو و سخت گير كه جز فرمان خدا را به كار نبندد بر تو فرود آيد و ترا از اين فراخناى كاخ به تنگناى گور بيرون ببرد .
« اى عمر بن هبيره اگر خدا را در نظر بگيرى و از او بپرهيزى او ترا از يزيد بن عبد الملك نگه مىدارد ليكن يزيد نمىتواند ترا از كيفر خدا نگهدارى كند .