ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٦٨ - ١٥ - كشف اسرار قُضاة و علماء ناصالح
و ناتوانى او را در اين باره پى برده است .
« و امّا فضل بن غانم پس به او بفهمان كه كارهايى كه در مصر كرده و اموالى كه در كمتر از يك سال بدست آورده و مشاجرهاى كه ميان او و ميان مطَّلب بن عبد الله در اين باره رخ داده بر امير المؤمنين پوشيده نمانده و رغبت و ميل وى را بدرهم و دينار مىداند و بعيد نمىداند كه ايمان خود را به طمع دينار و درهم و رسيدن به نفع عاجل اين دو بفروشد . .
« و امّا معروف به ابو نصر تمّار پس مردى بىخرد و نابخرد است . .
« و امّا فضل بن فرخان پس به او بفهمان كه آن چه را در بارهء قرآن مىگويد به قصد گرفتن ودائع عبد الرحمن بن اسحاق و غير او است تا آن ودائع دير از او گرفته و بيشتر به او داده شود . .
« و امّا محمد بن حاتم و ابن نوح و معروف به ابو نصر پس ايشان مردمى هستند ربا خوار و از وقوف به توحيد و اخلاص به دور و به رباخوارى مشغول و مسرور و اگر مجاهده و محاربهء با آنان جز براى ربا خوارى آنان و آن چه در قرآن در بارهء امثال ايشان نزول يافته حلال نباشد امير المؤمنين بدان جهت حلال مىداند ، تا چه رسد به اين كه شرك و شبيه شدن به نصارى را هم در مشرك بودن با ربا خوارى جمع كردهاند . .
و بعد از اين كه مأمون در اين نامه يكايك از نامبردگان را برشمرده و فساد اعمال آنان را ياد كرده در آخر نامه دستور داده است كه هر كس از قضاة و محدّثان و شهود و بزرگانى را كه از اقرار به مخلوق بودن قرآن خوددارى كنند ، جز بشر بن وليد و ابراهيم بن مهدى ، دست بسته به عسكر او بفرستد تا خود در آنجا با ايشان سخن گويد و اگر اقرار نكنند آنان را از دم شمشير بگذراند .
و در پايان هم براى تاكيد مطلب چنين نوشته است :
« اين نامه را امير المؤمنين در خريطهء بنداريه برايت انفاذ و ارسال داشته و منتظر نشده كه نامه هاى خرائطيّه همه جمع گردد و با آنها بفرستد و اين تعجيل براى تقرّب به خدا است در حكمى كه صادر كرده و اميد بادراك جزيل ثواب خدا است : كه آرزوى