ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧١٨ - ٢٤ - گفته شافعي در مخالفت بيشتر گفته هاي أبو حنيفه با كتاب و سنّت
اگر كسى به كار قضا منصوب گردد و آنگاه موافق رأى ابو حنيفه حكم دهد و از آن پس مرا از آن بپرسند هر آينه احكام او را ردّ مىكنم » و به اسناد از علىّ بن جرير اين مضمون را آورده است :
« در كوفه بودم به بصره در آمدم عبد الله بن مبارك ( شاگرد و مروّج ابو حنيفه بوده ) پرسيد مردم كوفه را چه گونه ترك كردى ؟ گفتم : قومى را در كوفه گذاشتم كه ابو حنيفه را از پيغمبر ( ص ) اعلم مىپنداشتند و ترا در كفر ، امام و پيشوا گرفته بودند . عبد الله مبارك چنان گريست كه ريشش تر شد » .
باز از همان علىّ بن جرير ابيوردى مضمون زير را آورده است :
« نزد عبد الله بن مبارك بودم مردى وى را گفت : دو كس نزد ما در مسألهاى بحث مىداشتند يكى از ايشان گفت : ابو حنيفه گفته ، ديگرى گفت : پيغمبر ( ص ) گفته است .
گفت : ابو حنيفه بقضاء از پيغمبر ، اعلم بوده است ! « ابن مبارك آن مرد را گفت : دوباره بگو . چون دوباره سخن را اعاده كرد ابن مبارك گفت : « كفر است كفر » من گفتم : اينان به واسطهء تو كافر را امام گرفتند و كافر شدند . گفت : چرا ؟ گفتم : چون تو از ابو حنيفه گفتى و او را ترويج كردى . گفت :
استغفر الله من رواياتى عن ابى حنيفة » كسى امام احمد بن حنبل را از مالك پرسيده احد گفته است : « حديث صحيح و رأى ضعيف » پس از آن از اوزاعى پرسيده احمد پاسخ داده است « حديث ضعيف و رأى ضعيف » از آن پس از ابو حنيفه پرسيده احمد گفته است : « لا رأى و لا حديث » و چون از شافعى پرسيده شده جواب داده است : « حديث صحيح و رأى صحيح » خطيب بسيارى از اين گونه اقاويل از بزرگانى امثال مالك و شافعى و ابن حنبل در بارهء ابو حنيفه آورده كه نمونه را آن چه آورده شد كافى است .
در پايان ترجمهء امام ابو حنيفه اين ياد آورى به جا است كه امام در مقام اجتهاد و افتاء ، به اتفاق و اجماع علماء اسلام ، راى و قياس و استحسان را به كار مىبرده ، و اگر