ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥٥ - ٣ - تعليقات استدراكي ١ - راجع به ١٧١ قطع يد سارق ١٨٧ ٢ - راجع بمسئله ١٧١ تيمّم ١٨٧ ٣ - راجع بمسئله ١٧١ لعان ١٨٧ ٤ - راجع بمسئله ١٧١ قسامه ١٨٧ ٥ - كلام ابن رشد در ١٧١ قسامه ١٨٧ ٦ - مباحثه ابن عوف و عثمان و استناد عثمان به ١٧١ رأى ١٨٧ ٧ - عمل ابن عوف و ابن مسعود بر خلاف حكم فقهي ٨ - سند خريداري پيغمبر ( ص ) سلمان فارسي را ٩ - عهدنامه پيغمبر ( ص ) براي برادرزاده و اقرباء سلمان فارسي ١٠ - سه گونه بودن تصرّفات نبيّ ١١ - منشأ اختلافات فقيهان ، به نظر ابن قيّم ١٢ - مسئله ١٧١ غسل ١٨٧
باز دادند . و ما اكنون بر احوال و حوادث از اول هجرت باز رويم تا سنهء عشرين و خمسمائة در نسق ، خلفا من بعد خلف » نويسندهء اين اوراق را در صحت نسبت اين دو سند ( سند خريدارى سلمان و عهدنامهء توصيه ) از جهاتى ترديد و تأمل مىبوده چنان كه در يكى از نوشته هاى خود بدانها اشاره كرده است يكى از آن جهات ، تاريخى است كه در اين دو نامه به كار رفته ( تاريخ هجرى ) چه بحسب مسموع و گفتهء معروف ، تعيين تاريخ هجرى را از زمان عمر ، و به فرمان او ، مىدانست ليكن در تاريخ طبرى ( جزء دوم صفحه ١١٠ ) چنين آمده است :
« و لمّا قدم رسول الله صلَّى الله عليه و سلَّم ، المدينة امر بالتاريخ . . فكانوا يؤرّخون بالشّهر و الشّهرين من مقدمه إلى ان تمّت السّنة . و قيل : انّ اوّل من امر بالتاريخ فى الإسلام عمر بن الخطَّاب » .
بنا بر اين با وجود اين سند قول به اين كه وضع و تعيين تاريخ هجرى از زمان پيغمبر ( ص ) بوده نه از زمان عمر تأييد و تقويت مىشود .
شايد به جا باشد در بارهء اين عهدنامه ، كه اگر ثابت شود مطالبى فقهى را شامل است ، مطلب زير نيز مورد توجه مطالعه كنندگان اين اوراق قرار گيرد :
چند سال پيش كه « مجمل التواريخ » را نديده بودم و از اين موضوع جز مسموعى مجمل اطلاعى نداشتم به مناسبت شب عيد غدير در خانهء يكى از علاقه مندان بإحياى آن ، جشنى اقامه شده بود به خواهش و اصرار وى من هم توفيق حضور در آن جشن نصيبم شد خداوند خانه حاضران را معرفى مىكرد از جمله كسى را به نامى پارسى ( شايد هرمز يا سهراب ) بعنوان « زرتشتى » معرّفى كرد . گفتم : ناچار از راه دوستى به صاحبخانه نه دلبستگى به جشن ، در آن شركت كرده و حاضر شدهاى پاسخ داد : نه ، بلكه صرفا از راه علاقه به على عليه السّلام ، و دلبستگى بدين جشن كه به نام آن بزرگمرد بر پا شده به اين جا آمدهام . با شگفتى پرسيدم چطور ؟ گفت : من از نسل كسانى هستم كه پيغمبر