ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٦٧ - ١٤ - مأمون قائل بقديم بودن قرآنرا كافر و مهدور الدّم ميدانسته
و امير المؤمنين جارى نشده و بس آن چه واقع شده اينست كه او از اعتقاد خود به كلمهء اخلاص و اعتراف به اين كه قرآن مخلوق است خبر داده پس او را احضار و از اين سخنان امير المؤمنين آگاه كن و عقيده اش را در بارهء قرآن به صراحت بپرس و توبه اشرا بخواه چه راى و عقيدهء امير المؤمنين اينست كه هر كه چنان بگويد كه او گفته بايد توبه كند زيرا اين گفته ، كفر صريح و شرك محض است .
« پس اگر توبه كرد توبه اشرا اعلان كن و مشهور ساز و دست از او باز دار و اگر نپذيرفت گردنش را بزن و سرش را نزد امير المؤمنين بفرست . ان شاء الله ، « همچنين ابراهيم بن مهدى را احضار كن و او را هم ، كه گفته اش مانند بشر است و چيزهايى از او به امير المؤمنين خبر داده شده ، امتحان كن پس اگر به مخلوق بودن قرآن اقرار كرد آن را مكشوف و مشهور گردان تا همه كس اعتراف او را آگاه شود و گر نه او را گردن بزن و سرش را نزد امير المؤمنين گسيل دار . ان شاء الله .
« و امّا على بن ابى مقاتل پس به او بگو : آيا تو همان نيستى كه به امير المؤمنين مىگفتى : احلال و تحريم از تو است . . ؟
« و امّا زيّال بن هيثم او را از طعام و خواربارى كه ، در « انبار » و از چيزهاى ديگرى كه از امير المؤمنين ابو عباس زير نظر و در دستش بود ، مىدزديد ياد آورى و اعلام كن و به او بگو : اگر اسلاف خود را پيروى مىكرد و از راهى كه ايشان رفتهاند مىرفت به راه شرك نمىافتاد و ايمان را از دست نمىداد .
« و امّا احمد بن يزيد معروف به ابو عوام و اين كه گفته است جواب در بارهء قرآن را نيكو نمىداند پس او را بگو كه او هر چند بحسب سن بزرگ است ليكن بحسب عقل كودكى است نادان و اگر هم اكنون جواب در بارهء قرآن را نيك نمىداند پس به زودى هنگامى كه تاديب شود خواهد دانست پس اگر باز هم نداند و پاسخ نگويد و اعتراف نكند شمشير پشت سرش خواهد بود . ان شاء الله .
« و امّا احمد بن حنبل و آن چه از وى نوشتهاى پس بوى اعلام كن كه امير المؤمنين فحوى گفتار او را فهميده و راه او را در اين كار شناخته و بر نادانى او استدلال كرده