ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٩٥ - ١٤ - مروان ( ابن محمد بن مروان بن حكم ) ١ - توجيه ملقّب بودن مروان به ١٧١ حمار ١٨٧ و به ١٧١ جعدى ١٨٧ ٢ - نبش قبر يزيد بن وليد بفرمان مروان وبدار آويختن آن لاشه ٣ - پايان سخن از خاندان اموي ٩ - تلخيص اوضاع عمومي ١ - عدم توجّه بامور ديني در دوره بني اميه ، مگر بالعرض ، نه بالأصالة ٢ - عظمت مقام خلافت از نظر احكام ديني ٣ - جنبه ديني در مقام خلافت ٤ - اعتراف معاويه باينكه استيلاء و حكومت وي بشمشير و زور بوده نه برضاء امّت ٥ - پيدا شدن اصطلاح ١٧١ فقه ١٨٧ و ١٧١ فقيه ١٨٧ ٦ - اشاره ببرخي از علل و عوامل توجه دانشمندان ، بفقاهت در دوره فاسد امويان ٧ - مراجعه مردم بصحابه براي كسب فتوى از ايشان ٨ - نمونه هايي از اوائل و اواسط و اواخر امويان از لحاظ فساد ديني در دستگاه حاكمه
آورد به نافرمانى خدا و رسول پرداخت و به خونخواهى مشركان ، از مسلمين قيام كرد پس واقعهء حرّه را كه در اسلام واقعهاى شنيعتر و فضاحت آورتر از آن نبوده پديد آورد و گمان كرد كه از اولياء خدا انتقام گرفته و دشمنان خدا را به دلخواه رسانده پس شرك خود را اظهار و كفر خويش را آشكار ساخت و گفت :
< شعر > ليت اشياخى ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الاسل قد قتلنا القوم من ساداتكم و عدلنا ميل بدر فاعتدل فاهلَّوا و استهلَّوا فرحا ثمّ قالوا : يا يزيد لا تشل لست من خندف ان لم انتقم من بنى احمد ما كان فعل لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل < / شعر > « اين گفتهء كسى است كه از دين ، خارج است و به خدا و پيغمبر و كتاب خدا و دين او ، ايمان ندارد .
« و از بزرگترين و سختترين پرده درى او است از دين ، ريختن خون حسين بن على ( ع ) ، فرزند فاطمه ( س ) دختر پيغمبر ( ص ) ، با مقامى كه نزد پيغمبر ، و منزلتى كه در دين و فضل داشت ، كه پيغمبر در بارهء او و برادرش به سيادت اهل بهشت شهادت داد ، همهء اينها از راه جرأت بر خدا و كفر بدين و عداوت با پيغمبر و بى احترامى به او و معاندت با عترت بوده كه گويى گروهى از كفّار ترك و ديلم را مىكشد ، نه از انتقام خدا پروا كرد و نه سطوت و قدرت الهى را به حساب آورد ، پس خدا عمرش را كوتاه كرد و اصل و فرعش را ريشه كن ساخت و آن چه در دست داشت باز گرفت و عذاب و عقاب را برايش آماده فرمود .