ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥٣٨ - ١٥ - داستان گرفتاري سعيد بن جبير
چون سنگى بهتر از آن مىديدند او را بپرستش مىگرفتند و اوّل را وا مىگذاشتند و در آيهء * ( « أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً » ) * گفته است « أوفاهم عقلا » در چگونگى گرفتن و كشتن حجّاج او را روايات و اخبارى مختلف و از طرقى متعدد آورده كه وضع مكالمهء حجّاج با او و طرز كشتن او و اظهار ندامت و وحشت حجّاج از كشتن او و عدم فاصله ميان كشتن او و مردن حجّاج ، تقريبا ميان آنها مورد توافق است در اينجا يكى از آنها كه بر غرائبى هم از حالات سعيد اشتمال دارد ترجمه و نقل مىگردد :
ابو نعيم به اسناد از عون بن ابى شداد عبدى آورده كه گفته است :
« حجّاج يكى از سرداران شامى را كه از خواصّ او و نامش متلمّس بود با بيست مرد شامى ديگر كه به آنان اعتماد كامل داشت فرستاد كه سعيد را پيدا و دستگير كنند [١] . آنان از راهب ديرى جوياى سعيد شدند و نشانى دادند و او رهنمايى كرد .
پس بدان سوى رفتند او را به حال سجده يافتند كه با آواز بلند مناجات مىكرد به او نزديك شدند و سلام كردند . سر برداشت و نماز را به اتمام رساند و سلام ايشان را پاسخ داد . گفتند : ما از جانب حجاج دستور داريم ترا ببريم . چون خود را ناچار از رفتن دانست خداى را سپاس گفت و ستايش كرد و بر پيغمبر درود فرستاد پس به پا خاست و با ايشان به راه افتاد تا بدان صومعه و دير رسيد . راهب از سواران پرسيد گم شدهء خود را يافتيد گفتند : آرى . گفت : پس تا شب در نيامده بالا بياييد و به صومعه درآييد كه شبرا شيران پيرامن دير مىآيند و مىخوابند . پذيرفتند .
[١] مدتها شايد متجاوز از پانزده سال سعيد از حجاج گريزان بوده و جابجا مىشده و پنهان مىزيسته ابو نعيم به اسناد از عثمان بن مردويه آورده كه گفته است : با وهب بن منبه و سعيد روز عرفه را در نخلستان ابن عامر بوديم وهب از سعيد پرسيد : چند وقت است كه از بيم حجاج پنهان هستى ؟ گفت : من خانهام را از بيم او ترك كردم در حالى كه زنم حامله بود و بچهاى كه او را در شكم بود نزد من آمد در صورتى كه موى بر چهره اش دميده بود .