ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٠٧ - ١٤ - سعايت فقهي ربيع حاجب منصور از أبو حنيفه و جوابگويي وي
پيوسته اين آواز را مىداشت تا خواب بر وى چيره مىشد و مىخوابيد .
ابو حنيفه كه در خانهء خود به نماز مىبود اين آواز را مىشنيد .
شبى چند گذشت كه ابو حنيفه آوازى نشنيد پرسيد چه پيش آمده ؟ گفتند :
چند شب است عسس آن مرد را گرفته و به زندان افكنده است .
ابو حنيفه بامداد فردا بر استر خويش سوار شد و از امير كوفه اذن ملاقات خواست و امير احترام او را دستور داد و چون بر او در آمد خود نيز سخت گراميش داشت و حاجت را پرسيد . ابو حنيفه گرفتارى همسايه را گفت و آزادى او را خواست امير فرمود به احترام ابو حنيفه همهء كسانى را كه آن شب به زندان افتادهاند رها سازند . چنين كردند ابو حنيفه سوار شد وبرگشت و كفشدوز هم پياده روانه شد .
ابو حنيفه چون به منزل رسيد به نزد همسايه رفت و گفت : « يا فتى أضعناك ؟ » جوان همسايه پاسخ داد : نه بلكه حفظ كردى و مراعات نمودى خدايت براى اين حفظ جوار و رعايت حق همسايه ، پاداش نيك دهاد . آنگاه جوان توبه كرد و به گذشته باز نگشت » در زير عنوان دهم از اشخاصى مانند سفيان ثورى سخنانى از اين قبيل « ادركت النّاس فما رأيت احدا اعقل . . من ابى حنيفة » آورده و حكاياتى هم مناسب با اين عنوان نقل كرده است از جمله :
« منصور ، خليفهء عباسى ، ابو حنيفه را خواسته ربيع ، حاجب منصور ، كه با ابو حنيفه دشمنى مىداشته گفته است ابو حنيفه با جدّت ، عبد الله بن عباس ، مخالفت مىكند چه او گفته است : هر گاه كسى سوگندى ياد كند و پس از يكى دو روز استثناء