ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٠٩ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
و رجحانى نيست چه بشر همه از يك پدر و يك مادر بوجود آمده و همه را گوهر اصلى كه از آن سرشته شدهاند ، خاك است .
پس از آن اين آيه را تلاوت كرد :
* ( يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثى وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا ، إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ الله أَتْقاكُمْ » ) * از آن پس گفت :
« يا معشر قريش و يا اهل مكَّة ما ترون انّي فاعل بكم ؟
قالوا : خيرا . اخ كريم و ابن اخ كريم .
پس از شنيدن اين پاسخ از قريش و مردم مكه ، فرمود :
« اذهبوا ، فانتم الطَّلقاء » طبرى پس از نقل اين جمله چنين نوشته است :
« فاعتقهم رسول الله صلَّى الله عليه و سلَّم ، و قد كان الله أمكنه من رقابهم عنوة و كانوا له فيئا . فبذلك يسمّى اهل مكَّة : الطَّلقاء . » فقيه مالكى در جزء پنجم از « العقد الفريد » اين مضمون را آورده است :
« در سال « جماعت » [١] ابو اسود دئلى ( متوفّى به سال شصت و نه ٦٩ ) بر معاويه در آمده معاويه بوى گفته است :
[١] سال چهل و يكم هجرى سالى است كه صلح اضطرارى حسن بن على ( ع ) با معاويه در آن سال واقع شده و مسلمين ، به صورت ظاهر ، بر بيعت و متابعت معاويه اجتماع كردهاند . ابن عبد ربه پس از اين كه اجتماع امام را با معاويه در ناحيهء « انبار » و تسليم امر را به معاويه آورده چنين گفته است : « و ذلك فى شهر جمادى الاولى سنة احدى و اربعين و يسمى عام الجماعه » كمال الدين دميرى در « حياة الحيوان » تحت عنوان « خلافة امير المؤمنين حسن بن على ، رضى اللَّه عنهما » چنين گفته است : « و بايع له لخمس بقين من شهر ربيع الاول و قالت فرقة : انه صالحه بآذر فى جمادى الاولى و سلم الامر إلى معاوية و صالح و دخل هو و إياه ، الكوفة فسمى عام الجماعة » شايد اين تسميه از كلام على ( ع ) در صفين گرفته شده باشد . طبرى در تاريخ ( جلد سيم ) اين مضمون را آورده است كه پس از غلبهء اصحاب على و استيلاء ايشان بر آب و فرمان على بعدم ممانعت سپاه معاويه را از آب ، پس از دو روز ( روز اول ذو الحجه ) چند تن را كه شبث بن ربعى از آنان بوده فرموده است « ائتوا هذا الرجل فادعوه إلى اللَّه و إلى الطاعة و إلى الجماعة »