ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥٠ - ٣ - تعليقات استدراكي ١ - راجع به ١٧١ قطع يد سارق ١٨٧ ٢ - راجع بمسئله ١٧١ تيمّم ١٨٧ ٣ - راجع بمسئله ١٧١ لعان ١٨٧ ٤ - راجع بمسئله ١٧١ قسامه ١٨٧ ٥ - كلام ابن رشد در ١٧١ قسامه ١٨٧ ٦ - مباحثه ابن عوف و عثمان و استناد عثمان به ١٧١ رأى ١٨٧ ٧ - عمل ابن عوف و ابن مسعود بر خلاف حكم فقهي ٨ - سند خريداري پيغمبر ( ص ) سلمان فارسي را ٩ - عهدنامه پيغمبر ( ص ) براي برادرزاده و اقرباء سلمان فارسي ١٠ - سه گونه بودن تصرّفات نبيّ ١١ - منشأ اختلافات فقيهان ، به نظر ابن قيّم ١٢ - مسئله ١٧١ غسل ١٨٧
و مال است و بسا كه به آن جا بروم پس در آغاز خلافت خود نماز را شكسته و « قصر » مىخواندم و اكنون « تمام » مىخوانم .
« عبد الرحمن گفت :
« آن چه بهانه آوردى در خور پذيرفتن نيست :
« امّا اين كه گفتى : از مكه زن گرفتهاى درست نيست چه زن تو با تو در مدينه است و بهر جا بخواهى او را مىبرى و در هر جا ساكن شوى او را نگه مىدارى .
« و امّا اين كه گفتى : در طائف مال دارى ، پس ميان تو و طائف سه شبانه روز راه است و تو از اهل طائف نيستى .
« و امّا اين گفتهء تو : كه مردم يمن و غير ايشان ، چون از حج بر مىگردند مىگويند :
اين عثمان پيشواى ما است كه نماز را به دو ركعت مىگزارد ، با اين كه مقيم است ، بهانه و عذرى است نادرست چه پيغمبر ( ص ) كه بر او وحى مىشد و در زمان او اهل اسلام به كثرت اين زمان نبودند و هم بعد از او ابو بكر نماز را به دو ركعت گزاردند و عمر هم كه در زمان وى اسلام توسعه يافته بود تا روزى كه در گذشت نماز را در اين مكان قصر ( شكسته ) به جاى آورد .
« عثمان گفت : « هذا رأى رأيته » اين راى و عقيده من است .
« پس عبد الرحمن از نزد عثمان بيرون رفت و ابن مسعود را ديد و ابن مسعود از او پرسيد : آيا عثمان آن چه را مىدانست تغيير داد ؟ عبد الرحمن گفت : نه . ابن مسعود گفت : پس من چه بايد بكنم ؟ پاسخ داد : به آن چه خود مىدانى عمل كن . ابن مسعود گفت : اختلاف و مخالفت به ميان مىآيد و آن پسنديده نيست ، من شنيدم عثمان نماز را با مردم به چهار ركعت ( تمام ) گزارده من هم با اصحاب و ياران خويش به چهار ركعت نماز را به جاى آوردم ! « عبد الرحمن گفت : من هم كار عثمان را شنيدم ليكن نماز را با اصحاب و ياران خود دو ركعت ( قصر ) خواندم و اكنون من نيز چنان خواهم كرد كه تو كرده