ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٠٠ - ٥ - توجّه أبو حنيفه بعلوم براي انتخاب سودمندتر آنها
« گفتم : اگر حديث بشنوم و بنويسم بدان حدّ كه در جهان كسى بيشتر از من حديث حفظ نداشته باشد ؟
« گفتند : چون پير و ضعيف گردى و حديث گويى و جوانان و كودكان دورت را بگيرند ايمن از اين نخواهى بود كه اشتباهى كنى و غلطى گويى پس ترا به دروغگويى نسبت دهند و ننگى براى تو و اعقابت باشد .
« گفتم : مرا به اين علم هم نيازى نيست .
آنگاه با خود گفتم : علم نحو را فرا مىگيرم . پس ، از پايان فرا گرفتن نحو و عربيّت پرسيدم .
« گفتند : معلَّم مىشوى و مىنشينى و درس مىگويى و حد اكثر استفاده ات ، دو يا سه دينار خواهد بود .
« گفتم : اين علم را هم عاقبتى مطلوب نيست .
« باز گفتم : از شعر اگر دنبال كنم به طورى كه كسى از من شاعرتر يافت نشود چه خواهد شد ؟
« پاسخ گفتند : كه كسى را مدح مىكنى به تو چيزى مىبخشد يا مر كوبى مىدهد يا خلعتى ارزانى مىدارد و اگر به تو چيزى ندهد و از صله و جائزه محرومت دارد او را هجو مىكنى پس به قذف محصّنات و هتك محترمات كشانده مىشوى .
« گفتم : اين نيز سودى ندارد و نيازى بر نمىآورد .
« گفتم : اگر علم كلام را دنبال كنم عاقبت چه خواهد بود ؟
« گفتند : كسى كه اين علم را فرا گيرد ، سخنان زشت مردم به او توجّه مىيابد و زنديق خوانده مىشود پس اگر گرفتار مردم شوى ترا مىكشند و اگر از دست ايشان جان بدر برى هماره ، مورد سرزنش و نكوهش خواهى بود .
« گفتم : اگر فقه بياموزم ؟
« گفتند : مردم از تو سؤالات خواهند كرد و فتوى خواهى داد و كار قضا را به تو خواهند داد گر چه هنوز جوان باشى .