ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥٢٣ - ٦ - حكايات و قضايائي از لطائف و ظرائف شُريح قاضي
قضا كه ميان دو طرف اين فرق را گذاشتى ! آنگاه به ديوار تكيه داد و گفت : اگر خصم من از مسلمين مىبود من پهلوى او مىنشستم » نقل شده ( تاريخ ابن خلَّكان ) شريح روزى شترى را براى فروش عرضه داشت خريدار از او پرسيد : شيرش چطور است ؟ شريح پاسخ داد : در هر ظرفى كه مىخواهى به دوش . گفت : هموارى حركت آن چگونه است ؟ پاسخ داد : فرش بگستران و بخواب . گفت : تندروى آن بچه طريق است ؟ پاسخ داد : هر گاه آن را در ميان شتران ببينى چگونگى رهروى آن را مىبينى و مىفهمى ، تازيانه ات را آويز كن و بخواب . گفت : نيرومندى آن تا چه اندازه است ؟ پاسخ گفت : ديوار را هر چه مىخواهى بار كن . پس خريدار شتر را خريد و برد و اوصاف را در آن نيافت اين را با شريح اظهار داشت . شريح گفت : ترا دروغ نگفتم و تكذيب نمىكنم . خريدار از شريح اقالهء معامله را خواست خواهش او را پذيرفت و اقاله كرد .
باز گفته شده : دو مرد ، مرافعه را نزد شريح رفتند يكى بى اين كه خود بفهمد اعتراف كرد . شريح بر او حكم كرد آن مرد گفت : آيا بدون « بيّنه » مرا محكوم مىكنى ؟ پاسخ داد به شهادت « ثقه » حكم دادم . پرسيد آن ثقه كيست ؟ گفت : پسر برادر عمويت ! ابو نعيم پس از اين كه او را به اين عبارت :
« و منهم شريح بن الحارث الكندي [١] ، ابو أميّة القاضي ، كان من حاله التسليم و التّراضى و القيام على نفسه بالمحاسبة و التّقاضى » عنوان كرده شمّهاى از حالات و سخنان و اخبار و روايات او آورده است .
از جملهء حالات او نقل كرده كه او را درد پا به همرسيده پس آن را عسل ماليده
[١] كندى بكسر كاف و سكون نون و بعد از آن دال مهمله ، به گفتهء ابن خلكان ، نسبت است به « كنده » و او ثور بن مرتع بن مالك بن و ثور را از آن رو « كنده » خواندهاند كه نعمت پدر خود را كفران كرده است ( كند : كفر ) .