ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٩٤ - ١٤ - مروان ( ابن محمد بن مروان بن حكم ) ١ - توجيه ملقّب بودن مروان به ١٧١ حمار ١٨٧ و به ١٧١ جعدى ١٨٧ ٢ - نبش قبر يزيد بن وليد بفرمان مروان وبدار آويختن آن لاشه ٣ - پايان سخن از خاندان اموي ٩ - تلخيص اوضاع عمومي ١ - عدم توجّه بامور ديني در دوره بني اميه ، مگر بالعرض ، نه بالأصالة ٢ - عظمت مقام خلافت از نظر احكام ديني ٣ - جنبه ديني در مقام خلافت ٤ - اعتراف معاويه باينكه استيلاء و حكومت وي بشمشير و زور بوده نه برضاء امّت ٥ - پيدا شدن اصطلاح ١٧١ فقه ١٨٧ و ١٧١ فقيه ١٨٧ ٦ - اشاره ببرخي از علل و عوامل توجه دانشمندان ، بفقاهت در دوره فاسد امويان ٧ - مراجعه مردم بصحابه براي كسب فتوى از ايشان ٨ - نمونه هايي از اوائل و اواسط و اواخر امويان از لحاظ فساد ديني در دستگاه حاكمه
بىشمار ، از برگزيدگان مسلمانان و مدافعان از دين خدا و ناصران حق و مجاهدان در راه حقيقت را خون بريخت و به كشتن داد و كوشش كرد تا مردم خدا را اطاعت نكنند و احكام دين اقامه نشود و خلاف دين رواج يابد و كلمهء ضلالت را بلندى به همرسد و دعوت باطل اوج گيرد . .
« و عهدهء اين خونهاى ناروا و خونهايى كه بعد از آنها ريخته شد به گردن گرفت و روشهاى فساد را كه گناهش و هم گناه كسانى كه تا روز رستاخيز به آن عمل كنند براى او خواهد بود . .
« و از جمله چيزهايى كه خدا لعن بر او را واجب قرار داده كشتن او است بر گزيدگان از صحابه و تابعان و اهل فضل و ديانت را مانند عمرو بن حمق و حجر بن عدى و اين كشتار را كرد تا عزت و ملك و غلبه داشته باشد و للَّه العزّة و الملك و القدرة و خدا عزّ و جلّ مىگويد * ( « وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُه جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَغَضِبَ الله عَلَيْه وَلَعَنَه وَأَعَدَّ لَه ، عَذاباً عَظِيماً » ) * .
« و از جمله كارها كه او را مستوجب لعن خدا و رسول كرده ادّعاء او است زياد بن سميّه را و اين جرات و جسارتى است از او در برابر گفتهء خدا * ( « ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ الله » ) * و در برابر گفتهء پيغمبر خدا « ملعون من ادّعى إلى غير مواليه » و در برابر گفتهء ديگر او « الولد للفراش و للعاهر ، الحجر » پس آشكارا حكم خدا و سنت پيغمبر را مخالفت كرده و ولد را براى غير فراش قرار داده و به اين كار خويش حرامهاى الهى را مباح كرد و چنان ظلمى بر اسلام وارد ساخت كه مانند نداشت و مانند آن بر دين وارد نشده بود .
« و از جمله اين كه مردم را دعوت كرد تا به يزيد پسر متكبّر مىگسار خروس و تازى و ميمون باز او بيعت كنند و برگزيدگان از اهل اسلام را به قهر و سطوت و توعيد و اخافه و تهديد بر اين كار وادار كرد با اين كه نادانى و خبث و پليدى او را مىدانست و مستى و فجور و كفر او را معاينه مىداشت تا اين كه بر خر مراد سوار شد و قدرت را بدست