ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٤٧ - ١٣ - ابتداء امر شافعي
و هم اشعار و اقوال و روايات و مناظرات و ادعيه و حكايات و قصصى از او و در بارهء او نوشته است كه آوردن همه اينها در اينجا زائد است پس به آوردن چند نمونه از آنها اكتفا مىشود .
در عنوان او چنين گفته است :
« و منهم الامام الكامل ، العالم العامل ذو الشّرف المنيف و الخلق الطَّريف له السّخاء و الكرم و هو الضّياء فى الظَّلم اوضح المشكلات و افصح عن المعضلات المنتشر علمه شرقا و غربا ، المستفيض مذهبه برّا و بحرا ، المتّبع ، للسّنن و الآثار و المقتدى بما اجتمع عليه المهاجرون و الانصار اقتبس عن الائمة الاخيار فحدّث عنه الائمة الاحبار الحجازىّ المطَّلبي ابو عبد الله محمد بن ادريس الشافعي رضى الله تعالى عنه و ارضاه . . » از جمله حكايات و قصّه هايى كه ابو نعيم ياد كرده و جنبهء فقهى دارد حكايت زير است كه به اسناد از خود شافعى آورده كه چنين گفته است :
« من هنگامى كه كودك بودم خواستار شعر مىبودم و آن را فرا مىگرفتم و مىنوشتم روزى در مكه راه مىرفتم بانگى شنيدم كه گفت : اى محمد بن ادريس بر تو باد بطلب علم . چون برگشتم و نگاه كردم كسى را نديدم پس بطلب علم كمر بستم و هر چه فرا مىگرفتم بر استخوان و شانه و پارچه مىنوشتم و آنها را جمع مىكردم و من يتيمى بودم كه مادرم چيزى نمىداشت و ناچار بود تا اين كه عمويم قاضى ناحيهء يمن شد من هم با او به يمن رفتم و بر مسلم بن خالد زنجى در آمدم و او را سلام دادم وى مرا پاسخ نگفت و چنين گفت : كه كسى از ايشان نزد ما مىآيد و ما پنداريم او اصلاح مىكند در صورتى كه او خود را فاسد مىسازد .
« پس به نزد سفيان بن عيينه رفتم و بوى سلام گفتم و او سلام مرا پاسخ داد و گفت . .
( تا آنجا كه گفته است ) « به مدينه برگشتم و موطَّأ را بر مالك قرائت كردم و آنگاه به عراق و به نزد محمد بن حسن شيبانى رفتم و با شاگردان و اصحاب او مناظره مىكردم . ايشان شكايت