ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٣٣٩ - ٦ - تازيانه زدن سعيد و گرداندن او را در بازارهاي مدينه
« گفت : من اين كار را نمىكنم زيرا مردم خواهند گفت : سعيد بيعت كرده است .
« و سعيد را عادت چنان بود كه هر گاه در كارى گفتى « نه » از آن بر نمىگشت و نمىتوانستند بر خلاف آن وادارش كنند از اين رو امر دوّم را طرح كردند و گفتند :
« دوم اين كه در خانه بنشينى و چند روز به مسجد نروى چه همين كه والى ترا در مسجد نيافت قانع خواهد شد و تعقيب نخواهد كرد .
« پاسخ داد : اين نيز ناشدنى است كه من اذان را بشنوم و بانگ « حىّ على الصّلاة » و « حىّ على الفلاح » به گوشم برسد و من در خانه بنشينم و بسوى نماز و فلاح نشتابم » .
« گفتند : پس سيمين خواهش را بشنو و به پذير ، به مسجد برو ليكن چند روز جاى خود را در مسجد تغيير بده چون هر گاه والى ترا در جاى هميشه ات نبيند تعقيب نخواهد كرد .
« گفت : اين هم نمىشود ، هر گز من ، براى خاطر مخلوقى ، جاى خويش را ، يك وجب ، پس و پيش نخواهم كرد .
« پس ايشان نوميد شدند و از نزد وى بيرون رفتند . او هم براى اداء نماز ظهر به مسجد رفت و در جاى معمول خود بنشست چون والى از نماز به پرداخت سعيد را بخواست و بوى گفت : امير المؤمنين ، عبد الملك ، بما نوشته و فرموده است كه اگر بيعت نكنى گردنت زده شود ! « سعيد گفت : پيغمبر ( ص ) از « دو بيعت » نهى فرموده است . پس براى كشته شدن آماده گرديد و گردن كشيد و شمشيرهاى دژخيمان والى براى گردن زدن و كشتن او از نيام كشيده و مهيّا بود والى چون او را بدان گونه آمادهء مرگ ديد دستور داد پنجاه تازيانه بر او زدند و در بازارهاى مدينه گرداندند .
« وقتى آزاد شد و به مسجد برگشت مردم از نماز عصر فراغ يافته و از مسجد بيرون مىشدند . سعيد چون با آنان روبرو شد گفت : چهل سال است اين چهره ها را نديدهام !