ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٩٩ - ٢٠ - طبقات أصحاب مذاهب ياد شده أصحاب أبو حنيفه ( ٧ طبقه ) ١ - از طبقه يكم قاضي أبو يوسف ، شيباني و زُفَر
< شعر > و فى الصّمت ستر للعييّ ، و انّما صحيفة لبّ المرء ان يتكلَّما < / شعر > ابو يوسف بسيار با جربزه بوده و هوشى تيز و تند داشته و در قضايايى كه مورد سؤال و فتوى يا متصدّى قضاء مىشده مقام طرف را مورد توجّه و رعايت قرار مىداده و از سرعت انتقال و هوش سرشار خود در چگونگى پاسخ و افتاء يا حكومت و قضاء استفاده مىكرده و به تناسب و اقتضاء موقع و مقام ، مسأله را حلّ و عقده را منحلّ مىساخته است .
خطيب اين مضمون را ، به اسناد ، ياد كرده است .
« امير المؤمنين ، موسى ، در بارهء بستانى كه داشت مورد دعوى قرار گرفت و مدّعى بوستان ، دعوى نزد ابو يوسف برد و به ظاهر حق با موسى ، خليفه ، بود ليكن در باطن ، كار بر خلاف و حقّ با طرف بود . خليفه از ابو يوسف پرسيد : در آن كار كه مرافعه و نزاع در آن به تو رسيده چه كردى ؟ پاسخ داد : خصم و طرف امير المؤمنين مىخواهد كه شهود او بر حقى شهادت دادهاند و من امير المؤمنين را قسم دهم . خليفه گفت : رأى تو هم اينست ؟ ابو يوسف گفت : ابن ابى ليلى را رأى چنين بود . خليفه گفت : پس بوستان را به طرف برگردان و مرافعه را ختم كن . » باز خطيب به اسناد از بشر بن وليد اين مضمون را آورده است كه بشر گفته است :
روزى نزد ابو يوسف بودم او گفت : ديشب هنگامى كه در بستر خواب آرميده بودم در خانه را به سختى كوبيدند من جامه به خود گرفتم و بسوى در رفتم و آن را گشودم هرثمة بن اعين را ديدم سلام گفتم . گفت : امير المؤمنين را اجابت كن كه ترا خواسته است . گفتم : مرا نزد تو احترامى است و اين هنگام ، چنان است كه مىبينى و من نگرانم كه امير المؤمنين مرا براى كارى دشوار خواسته باشد اگر ممكن است احضار مرا به فردا واگذار شايد در اين ميان امرى حادث و فرجى واقع گردد گفت : امكان ندارد . پرسيدم :
سبب احضار من چيست ؟ پاسخ داد من نمىدانم ، مسرور خادم به من گفت : ترا به فرمان امير المؤمنين به نزد وى ببرم . گفتم : پس اجازت ده من غسل كنم و حنوط به كار برم تا اگر فرمانى در رسد من خود را آماده ساخته باشم و اگر خدا سلامت و عافيت مقدر