ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٣٦٣ - ١٧ - نيرومندي عجيب محمّد حنفيّه
« پادشاه روم به معاويه نوشت كه ميان ملوك پيش از من و تو مراسلات مىبوده و گاهى از غرائب ممالك خويش براى يكديگر مىفرستادند و آن را به رخ هم مىكشيدند آيا ميل دارى ميان ما نيز اين كار به ميان آيد ؟ . معاويه پذيرفت . پس سلطان روم دو مرد را كه يكى از آن دو بسيار بلند بالا و تنومند بود و ديگرى سخت به نيرو و توانا به شام فرستاد .
« معاويه در بارهء پيدا كردن مقابل براى هر يك ، در ميان مسلمين با عمرو عاص گفتگو كرد و گفت : قيس بن سعد بن عباده در بلندى قامت برابرى مرد بلند بالا را شايسته است اكنون تو مرد نيرومند و پر زور را براى برابرى معيّن و معرّفى كن .
« عمرو گفت : از مسلمين دو كسرا مىدانم كه شايستگى اين برابرى را دارند كه هر دو با تو دشمن هستند : يكى محمد حنفيه و ديگر عبد الله زبير . معاويه گفت :
بهر حال اين كار را محمد شايسته تر است .
« هنگامى كه آن دو رومى بر معاويه در آمدند ، قيس را بخواست چون وارد شد سراويل خود را بسوى رومى افكند رومى چون آن را پوشيد تا بالاى سينه اش آمد از اين رو خود را مغلوب ديد و شرمنده و سر افكنده گرديد .
« پس معاويه كس نزد محمّد حنفيه فرستاد و او را خواست و از قضيّه آگاهش ساخت . محمّد گفت : اختيار كار را به او واگذار : اگر بخواهد او به زمين بنشيند و دست خود را به من دهد تا من او را به پا دارم يا او مرا فرو نشاند و اگر بخواهد من بنشينم و او مرا از زمين بلند كند .
« مرد رومى نشستن خود را برگزيد پس محمّد او را از زمين بلند كرد و او نتوانست محمّد را فرو نشاند . بعد از آن ، رومى خواستار شد كه يك بار هم محمّد بنشيند تا او نيز زور خود را بيازمايد محمّد پذيرفت و نشست و رومى را فرو كشيد و بر زمين نشاند و در هر دو آزمايش او را مغلوب ساخت .
محمد را گفتهاند : چه طور است كه پدرت ترا در مضايق و مهالك وارد مىسازد و برادرانت ، حسن و حسين ، را مراعات و محافظت مىكند ؟