ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤٥١ - ١٠ - ايرانيان يمن كه فرمانروايي آنجا را ميداشته اند در زمان خود پيغمبر ( ص ) اسلامرا پذيرفته و از طرف پيغمبر ( ص ) بر جا مانده اند
در جايى ديگر هم عنوان نشده جز اين كه صاحب « قاموس الرجال [١] » حنش نامى را آورده كه به گمان قوى همين حنش است . عين عبارت قاموس :
« حنش بن عبد الله الصغاني ( هكذا - بايد صنعانى باشد ) قال الجزرى : كان من اصحاب على عليه السّلام فلمّا قتل انتقل إلى مصر توفّى سنة مائة ( ١٠٠ ) و هو اوّل من اختطَّ جامع سرقسطة بالأندلس » صاحب « لباب » ( ابن اثير جزرى ) در ذيل عنوان « الصنعاني » پس از اين كه اين مضمون را گفته است : اين عنوان ، نسبت است ، به « صنعاء » كه شهرى است مشهور در يمن و بدان منسوب گرديدهاند خلقى كثير كه از ايشان است عبد الرزّاق بن همّام صنعانى ، كه در شأنش گفته شده : بعد از پيغمبر بسوى هيچ كس بدان اندازه كه بسوى او رحلت شده كوچ نشده است » چنين گفته است :
« و هم اين عنوان ، نسبت است بديهى كه در حومهء دمشق واقع است و به نام « صنعاء » خوانده مىشود و اكنون خراب و ويرانه شده بدين صنعاء نيز گروهى نسبت داده شدهاند كه از ايشان است : ابو الاشعث شراحيل بن كليب بن ادهء صنعانى [٢] . .
و هم از ايشان است : حنش بن عبد الله صنعانى كه وى از فضالة بن عبيد و از ابن عباس روايت مىكند و مردم شام از او روايت مىكنند » صاحب « طبقات فقهاء اليمن » بعد از اين كه طاوس و وهب بن منبّه از فقيهان يمن را ياد كرده به ترجمهء حنش پرداخته و او را بدين مضمون آورده است :
« و منهم : حنش بن عبد الله صنعانى از « ابناء » كنيه اش ابو رشدين بوده و امام
[١] دانشمند محقق رجالى معاصر شيخ محمد تقى شوشترى كه كتاب خود را ناظر بكتاب « تنقيح المقال » ممقانى تأليف و اشتباهات آن كتاب را ياد آورى كرده است .
[٢] ابن شراحيل كه در كنيه و نام خود و نسبت با شراحيل كه در بالا ياد شد توافق دارد ممكن است همو باشد و بهر حال ممكن است اين دو ، و هم حنش ، در اصل از صنعاء يمن و از ابناء باشند چنان كه ابو اسحاق گفته و بعد در صنعاء شام هم اقامت كرده باشند و به آن جا هم نسبت داده شده باشند چنان كه جزرى گفته است .