ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٦٣٢ - ٢٣ - يكي از استادان مالك بن انس ، ايّوب سختياني است
ابو نعيم در حليه ( جلد سيم صفحهء ٣ ) سختيانى را بدين عبارت عنوان كرده است :
« و منهم فتى الفتيان ، سيّد العبّاد و الرّهبان ، المنوّر باليقين و الايمان ، السّختيانى ايوب بن كيسان ، كان فقيها محجاجا ، و ناسكا حجّاجا . . » آنگاه گفته هاى حسن بصرى را در بارهء ايّوب به عبارات مختلف : « هذا سيد الفتيان » و « سيّد شباب اهل البصرة ايوب » آورده و از حميدى نقل كرده كه سفيان بن عيينه هشتاد و شش ( ٨٦ ) تن از تابعان را ديدار كرده و مىگفته است « ما رأيت مثل ايوب » و هم از شعبه كه گفته است : « حدّثنى ايّوب سيّد الفقهاء » و از اشعث كه گفته است « كان ايّوب جهبذ العلماء » .
پس از آن شمّهاى از حالات و كلمات و روايات ايّوب را ياد كرده است .
از آن جمله است :
ايّوب با يزيد بن وليد دوست بوده چون نوبه خلافت به يزيد رسيده ايوب مىگفته است : « اللَّهمّ أنسه ذكرى » ايوب كوشش فراوان مىداشته كه زهد خويش را از مردم پنهان دارد و تظاهر به خوبى و زهد نكند . شبها را زنده مىداشته ، و به پا مىبوده ليكن به هنگام صبح صداى خود را بلند مىكرده مثل اين كه هم اكنون از خواب بيدار شده است .
ايوب از عمل به نظر و « رأى » احتراز مىنموده . حمّاد بن زيد گفته است :
ايوب را از چيزى پرسيدند گفت : « در اين باره مرا اطلاعى نيست و چيزى به من نرسيده بوى گفته شد : راى خودت را بگو . گفت : « راى من بدان نمىرسد » .
باز حمّاد گفته است : ايوب را شنيدم در پاسخ كسى كه بوى گفت : ترا چه افتاده كه در اين ، يعنى « رأى » ، نظر نمىكنى ؟ گفت : قيل للحمار : الا تجترّ ؟ فقال :
اكره مضغ الباطل » سلام بن ابى مطيع گفته است : مردى از اهل اهواء ( صاحبان راى ) به ايّوب گفت : يك كلمه با تو سخن مىگويم . گفت : نه ، و نه هم نصف كلمه .