ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤٩٤ - ١٦ - عبد الله مالك بلقب شاهانشاه خوانده شده
به عبد الله گفته شده است : تو پس از فراغ از نماز به كجا مىروى و چرا با ما نمىنشينى ؟ گفته است : مىروم با صحابه و تابعان مىنشينم . گفتهاند : صحابه و تابعان كجا هستند ؟ پاسخ داده است : مىروم بعلم خود نگاه مىكنم پس آثار و اعمال آنان را ادراك مىكنم ، با شما كه به غيبت مردم مىپردازيد چه كنم . . ؟
در بارهء « رأى » اين طور گفته است :
« ليكن الَّذى تعتمدون عليه هذا الاثر و خذوا من « الرّأى » ما يفسّر لكم الحديث » .
از ابو اسامه نقل شده كه گفته است : در طرسوس ، عبد الله مبارك را ديدم حديث مىگفت ، گفتم :
« يا ابا عبد الرحمن من اين ابواب و تصنيف را كه شما وضع كردهايد خوش ندارم و نمىپسندم . مشيخهء ما چنين نمىكردند و چنين نبودند . عبد الله بيست روز ، كار را ترك كرد و پس از آن روزى مىگذشتم ديدم مانند پيش شاگردان دورش فراهم شدهاند و او حديث مىگويد . سلام كردم ، گفت : يا ابا اسامة ، شهوة الحديث . » ديگرى گفته است : با عبد الله مبارك فرا گرفتن علم را نزد مشايخ مىرفتيم ، گاهى به او مىگفتم : از كه استفاده كنيم ؟ پاسخ مىداد از كتابهاى خود .
ابو نعيم از سخنان عبد الله آورده است :
مردى به عبد الله گفته است : آيا كسى مانده كه نصيحت كند ؟ پاسخ داده است آيا كسى مانده است كه نصيحت به پذيرد ؟
ديگرى از او پرسيده است : « من النّاس ؟ » گفته است : « العلماء » پرسيده است « فمن الملوك ؟ » پاسخ داده است « الزّهّاد » پرسيده است « فمن الغوغاء ؟ » جواب داده است « خزيمة و اصحابه [١] » پرسيده است « فمن السّفلة » گفته است :
[١] اين خزيمه و اصحاب او كه به نظر عبد اللَّه مبارك از « غوغا » بشمار رفتهاند بر من روشن نيست و شايد خزيمة بن يقطين برادر على بن يقطين بوده كه عبد اللَّه او و اصحابش را غوغاء » خوانده است .