ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٦١ - ٨ - احتجاج مأمون بر مخلوق بودن قرآن
بر ايشان قرار داده گفته است : * ( « إِنَّا جَعَلْناه قُرْآناً عَرَبِيًّا » ) * و روشن است كه مجعول خدا مخلوق او است و بازگفته است : * ( « الْحَمْدُ لِلَّه الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ ، وَجَعَلَ الظُّلُماتِ وَالنُّورَ » ) * و گفته است * ( « كَذلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ » ) * پس خبر داده است كه در قرآن قصه هايى است از امورى كه آنها را بعد احداث كرده و از امور پيش از آنها حكايت كرده است . و باز گفته است : * ( « الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُه ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ » ) * و هر محكمى كه تفصيل داده شده باشد آن را محكم كننده و تفصيل دهندهاى لازم است و خدا است كه كتاب خود را محكم كرده و تفصيل داده پس او است خالق و ابتداع - كنندهء آن .
آنگاه آنان كسانى هستند كه مجادله بباطل كرده و مردم را بسوى گفتهء خود خوانده و خود را به سنّت نسبت داده ( سنّى خوانده ) و حال اين كه در هر فصلى از كتاب خدا حكايت است از بطلان قول ايشان و تكذيب است از ادعاء آنان كه ردّ مىكند گفته و نحلهء آنان را .
« بعلاوه ايشان اظهار مىدارند كه آنان بر حقّند ، و اهل دين ، و اهل جماعت ، و ديگر مردم اهل باطل و كفر و افتراق پس به اين ادّعاء بر مردم برترى خواستند و جاهلان را مغرور ساختند و فريب دادند تا اين كه گروهى از تظاهر كنندگان بدين و خاشعان براى غير خدا هم با ايشان در اين باره موافق شدند و در اين آراء فاسده خود را موافق آنان نشان دادند و بدان گفته ها ميل كردند تا در نزد ايشان آبرو يابند و رياست و عدالت خود را ثابت دارند پس حق را رها كردند و بباطل ايشان رو آوردند و از خدا برگشتند و به گمراهى رفتند پس شهادت اينان به واسطهء تزكيهء آنان پذيرفته گرديد و ، با همه تباهى و فسادى كه در دين داشتند و بدى و نادرستى كه در نهاد ايشان بود و سستى و خرابى كه در يقين و نيّت آنان راه داشت ، احكام به شهادت ايشان نفوذ مىيافت و همين هم منظور ايشان بود كه از موافقت و متابعت باطل و دروغ بستن بر خدا و رفتن از راه فاسد و حال اين كه خدا از ايشان پيمان گرفته كه جز حق نگويند و بر خدا افتراء