ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٧٠ - ١٧ - تدارك آشوب و فتنه بر خلاف حكومت
امر داده است او را به سختى تازيانه زدهاند به طورى كه هوش از سرش رفته و پوست تنش پاره پاره شده و به زندانش افكندهاند .
قضيهء مجلس معتصم و مباحثه و تازيانه خوردن احمد را ابو نعيم به اسناد از صالح پسر احمد بن حنبل بنقل از پدرش احمد بن حنبل به تفصيل آورده است .
مسألهء امتحان ( محنت ) در زمان هارون پسر معتصم كه به لقب الواثق ملقب شده و از سال دويست و بيست و هفت ( ٢٢٧ ) به خلافت رسيده و تا سال دويست و سى و دو ( ٢٣٢ ) كه زنده بوده خلافت مىداشته كم و بيش در ميان بوده است و از زمان خلافت جعفر بن معتصم ملقب به متوكل كه از سال دويست و سى و دو ( ٢٣٢ ) خلافت يافته از ميان رفته است .
در سال دويست و سى و يك ، به گفتهء ابن اثير ، احمد بن نصر بن مالك خزاعى كه اصحاب حديث مانند يحيى بن معين و ابن دورقى و ابو زهير از شاگردان او بودند و به نزدش مىرفتند ، و او با كسانى كه مىگفتند : قرآن ، مخلوق است مخالف بود و به ايشان بد مىگفت چون نام واثق نزد او برده مىشد او را خنزير و كافر مىخواند .
از جمله كسانى كه نزد او مىرفتند مردى بود كه او را ابو هارون مىخواندند و ديگرى بود به نام طالب اينان مردم را بوى دعوت و با او بر امر بمعروف و نهى از منكر بيعت كردند . ابو هارون و طالب مالى فراوان در ميان مردم پراكنده ساختند و هر مردى را يك دينار دادند و شب پنجشنبه چهارم ماه شعبان را ميعاد قرار دادند كه در آن شب طبلها را به صدا در آورند و بر سلطان بشورند و آشوب به راه اندازند .
يكى از آن دو ، جانب شرقى بغداد و ديگرى جانب غربى آن را مىداشت پس اتّفاق را چنان پيش آمد كه دو تن از ياران و همراهان ايشان شب چهار شنبه ( يك شب به موعد مانده ) نبيذ فراوانى آشاميده و در حال سرگرمى از آن ، طبلها را به صدا در آوردند و كسى به ايشان جوابى نداد . اسحاق بن ابراهيم صاحب شرطه در اين هنگام در بغداد نبود و برادرش ، محمد ، به جاى وى به كارهاى بغداد رسيدگى مىكرد از واقعه جويا شد چيزى بدست نياورد او را گفتند : مردى معروف به عيسى اعور ( يك چشم ) از اين