ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٦٠ - ٧ - سليمان ( ابن عبد الملك ) ١ - شكمبارگي سليمان ٢ - اصرار سليمان بسبّ عليّ ( ع ) ٣ - داستان يسار مغنيّ سليمان و ذلفاء محبوبه سليمان ٤ - خصي كردن ( اخته ) مغنّيان مدينه بأمر سليمان
تعلَّق داشته و سعيد او را به هزار هزار درهم ( يك ميليون ) خريده بوده است و چون سعيد مرده سليمان آن را صاحب گشته است .
اين داستان به پارسى بر گردانده و خلاصه اش در اينجا آورده مىشود .
سليمان را مغنّى ( آوازه خوان ) بوده « احسن النّاس وجها و اظرفهم ظرفا » به نام يسار و « كان سليمان يأنس به و يسكن اليه و يكثر الخلوة معه ! و يستمع حديثه » زمانى سليمان ، تفريح و تنزّه را با ذلفاء به نزهتگاهى به نام « دير رهبان » كه در آنجا برايش خيمه و خرگاه به پا كرده بودهاند رفته و يسار را هم با خود برده و دستور داده است چادرى پهلوى چادر خود براى وى افراشتهاند و يسار را گفته است : جز در مجلس او و در حضور او در جايى ديگر نبايد خوانندگى كند .
« قضا را يك شب گروهى از دوستان يسار بر او در آمدهاند و از او خواندن را خواستهاند . رعايت خاطر ميهمانان را ناگزير چند آهنگى خوانده است چون بانگش به خواندن بلند گرديده و به گوش ذلفاء رسيده بى اختيار از چادر خويش بيرون شده و به صحن متنزّه در آمده و حالش دگرگون و چشمش اشك آلود و صدايش بلند گرديده در اين هنگام سليمان بيدار شده و ذلفاء را در جاى خود نديده پس بيرون رفته و ذلفاء را بدان حالت ديده و سبب آن را فهميده است .
« پس يسار را خواسته و او را به مرگ تهديد كرده . يسار مستى خود و اصرار ميهمانان را عذر آورده و آنگاه گفته است : خوب است امير المؤمنين ! حظَّ و التذاذ خويش را كه از من دارد ! نابود نسازد و مرا از ميان نبرد .
« سليمان گفته است : بسيار خوب حظَّ خود را از تو نابود نمىكنم ليكن براى زنان در تو حظَّى نمىگذارم . پس امر كرده است آلت مردى او را بريده و او را اخته كردهاند و او يك سال پس از اين واقعه مرده و بدان مناسبت نام « دير رهبان » به « دير خصيان » مبدّل گرديده است .
« پس از اين قضيه سليمان به عثمان بن حيّان كه بامر او در مدينه حاكم بوده