ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٦٩ - ١٦ - تعقيب معتصم از امتحان علماء و قُضاة و تازيانه زدن او احمد را
آن را دارد ، پس تو هم هر چه زودتر فرمان را انفاذ كن و جواب نامه را مبنى بر انجام دادن فرمان با عجله در خريطهء بنداريهء مستقل و منفرد از سائر خرائط بفرست تا مطالب بر امير المؤمنين روشن گردد . ان شاء الله . نوشته شد در سال ٢١٨ . » پس از رسيدن اين نامه ، اسحاق آن اشخاص را احضار كرد و همه ايشان جز چهار تن : احمد بن حنبل و سجّاده و قواريرى و محمد بن نوح به مخلوق بودن قرآن اقرار و اعتراف كردند .
اسحاق فرمان داد اين چهار تن را غل و زنجير كردند و فرداى آن روز باز ايشان را در حالى كه به زنجير بسته شده بودند احضار و از نو امتحان كرد از آن ميان تنها سجاده پاسخ مثبت داد پس دستور داد قيد را از او برداشتند و آزادش كرد ليكن آن سه تن ديگر بر گفتهء خود اصرار ورزيدند پس فرداى آن باز هم ايشان را خواست و امتحان را تجديد كرد اين بار قواريرى پذيرفت و به مخلوق بودن قرآن گفت : او را هم از قيد رها و آزاد ساخت . ليكن احمد حنبل و محمد بن نوح بر عقيده و گفته خويش پا برجا ماندند و از آن بر نگشتند پس فرمان داد آن دو را سخت بستند و بسوى طرسوس ، كه مأمون در آنجا بود ، فرستاد چون اين دو تن و هم گروهى ديگر كه به امر مأمون بسوى وى گسيل شده بودند به رقّه رسيدند خبر وفات مأمون رسيد [١] پس از رقّه ببغداد برگردانده شدند و آزاد گرديدند .
چون مأمون وفات يافت و برادرش ابو اسحاق محمد بن هارون ملقب به معتصم به جاى وى نشست در سال دوم خلافت خود سال دويست و نوزده ( ٢١٩ ) احمد بن حنبل را احضار و او را امتحان كرده و چون باز هم به مخلوق بودن قرآن اعتراف نكرده
[١] ابو سعيد مخزومى وفات مأمون را در طرسوس چنين گفته است : < شعر > هل رأيت النّجوم اغنت عن المأمون شيئا او ملكه المأسوس < / شعر > < شعر > خلَّفوه بعرصتى طرسوس مثل ما خلَّفوا اباه بطوس < / شعر >