ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٥٧٧ - ٣١ - فرار ثوري از قبول شغل قضاء
از كتاب « مروج الذّهب » اين مضمون نقل شده است :
« قعقاع بن حكيم گفته است : نزد مهدى ، خليفهء عباسى ، بودم كه سفيان بر او در آمد و به غير عنوان خلافت بر وى سلام كرد . مهدى با گشاده رويى به او گفت :
تو از اينجا به آن جا از ما مىگريزى و گمان مىكنى اگر ما را در بارهء تو نظرى بد باشد بر تو دست نمىيابيم و قدرت گرفتن ترا نداريم ! هم اكنون چه مىگويى ؟ آيا نمىترسى به اراده و ميل خود بر تو حكم برانيم ؟
« سفيان گفت : اگر تو در بارهء من حكم مىكنى پادشاهى توانا كه حقرا از باطل جدا مىسازد در بارهء تو حكم خواهد كرد ! « ربيع كه براى مراقبت و حراست و انجام دادن دستورات و فرمانهاى خليفه معمولا بالاى سر مهدى به پا ايستاده و بر شمشير تكيه داده مىبود گفت : يا امير المؤمنين آيا شايسته است كه اين نادان بدين گستاخى با تو روبرو شود و گفتگو كند ؟ مرا دستورى ده تا او را گردن زنم . مهدى گفت : خاموش باش ! آيا ثورى و امثال وى جز اين را مىخواهند كه ما آنان را بكشيم پس به سعادت آنان شقاوت خود را فراهم سازيم .
« آنگاه فرمود كه فرمان قضاء كوفه را براى ثورى صادر كنند و در آن فرمان به صراحت بنويسند كه هيچ كس را بر حكم ثورى حق اعتراضى نيست .
« مهدى فرمان را بوى داد ثورى آن را گرفت و بيرون رفت و چون به دجله رسيد آن را در دجله افكند و گريخت و از اين شهر به آن شهر متوارى و فرارى بود » ابو اسحاق در بارهء سفيان ثورى چنين آورده است :
« سليمان بن عيينه گفته است : من از سفيان ثورى كسى را به حلال و حرام ، اعلم نديدهام .
« احمد بن حنبل گفته است : اوزاعى و سفيان بر مالك در آمدند پس از اين كه از نزد وى خارج شدند مالك گفت : يكى از اين دو را علم از آن ديگر افزونست ليكن امامت را صالح نيست و آن ديگر براى امامت صالح و شايسته است . و منظور او از اعلم آن دو ، سفيان ثورى بوده است .