ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٩٠ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
است . پس سپاهيان را قائد باش و با تيغ سر فشان و نيزهء جانستان مردانه و دلاورانه پيشاپيش پرچم امام بتاز ) « سوده گفت : سر برفت و دم ، بريده شد پس آن چه را از ميان رفته و فراموش شده ياد آور مشو و بازگو مكن .
« معاويه گفت :
« هيهات ! موقف و مقامى مانند مقام برادر تو از ياد نمىرود ! ! « سوده گفت :
« راست مىگويى برادر من مقامى نهان و مكانى پست نداشت و خوار نبود بلكه چنان بود كه خنساء در بارهء برادر خود گفته است :
< شعر > و انّ صخرا لتأتمّ الهداة به كانّه علم فى رأسه نار < / شعر > پس از آن گفت : ترا به خدا سوگند مىدهم كه اين گونه سخنان به ميان نياورى و مرا معاف دارى .
« معاويه گفت : بسيار خوب . اكنون بگو چه مىخواهى و چه حاجت دارى ؟
« سوده گفت :
« تو امروز زمام دار امور امّت و حكمروا بر شئون ملَّتى و نسبت به حقوق واجبهء ما مسئول خدا هستى پيوسته كسانى را بسوى ما گسيل مىدارى كه عزّ تو را افزون كنند و سلطنت ترا گسترده سازند و بر شوكت تو بيفزايند . اينان ما را مانند خوشه درو مىكنند و آنگاه هم چون گاو ، ما را پامال و لگدكوب مىسازند . پست و خسيس بما مىدهند و شريف و جليل از ما مىخواهند .
« اين پسر ارطاة است كه به بلاد من آمده مردان مرا كشته و مال مرا گرفته است اگر طاعت نبود ما را عزّت و مناعت ، برجا و موجود است . پس او را از كار برادر تا سياست گزاريم يا بر جايش گذار و به كارش گمار تا ترا بشناسيم .