ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٧٥٦ - ٢٧ - تجدّد رأى شافعي در مسائل فقهي
< فهرس الموضوعات > ٢٨ - عقيده احمد حنبل نسبت بكتب قديم و جديد شافعي < / فهرس الموضوعات > < فهرس الموضوعات > ٢٩ - سبب مرگ شافعي < / فهرس الموضوعات > و از مصر برگشته و نزد احمد بن حنبل رفتم تا او را سلامى كنم از من پرسيد كتب شافعى را نوشتى ؟ گفتم : نه . گفت : تفريط كرده و مهمّى را از دست دادهاى . ما ، مجمل را از مفصّل و ناسخ حديث پيغمبر ( ص ) را از منسوخ نشناختيم مگر پس از مجالست با شافعى . چون اين را از احمد شنيدم بمصر برگشتم و كتابهاى او را نسخه برگرفتم و ببغداد مراجعت كردم » باز همو از همان محمد بن مسلم بن واره آورده ( همان كتاب و همان صفحه ) كه اين مضمون را گفته است :
« از احمد بن حنبل پرسيدم كدام كتابها را شايسته مىدانى من براى فهم و فتح آثار مطالعه كنم . راى مالك يا ثورى يا اوزاعى ؟ احمد سخنى گفت كه من رعايت مقام اينان را بازگو نمىكنم آنگاه گفت : بر تو باد به شافعى كه رسيدنش به صواب از ايشان برتر و پيرويش از آثار نسبت به آنان بيشتر است . از او پرسيدم در بارهء كتابهاى شافعى چه مىگويى ؟ آيا كتابهايى از وى كه در نزد عراقيان است بهتر و محبوبتر است در نزد تو يا كتابهايى كه در نزد مصريان است ؟ پاسخ چنين داد :
« بر تو باد به كتابهايى كه در مصر نوشته چه كتبى را كه در عراق نوشته محكم و متقن نكرده و بمصر رفته پس آنها را در آنجا پخته و محكم ساخته است . . » ياقوت در « معجم الادباء » شرح حال شافعى را به تفصيل آورده كه سه امر زير از آنجا نقل مىگردد :
١ - كتاب « الرّساله » را در جوانى به خواهش عبد الرحمن بن مهدى ، كه از او خواسته كتابى كه شامل معانى قرآن و جامع قبول اخبار و حجّت بودن اجماع و بيان ناسخ و منسوخ از قرآن و سنت باشد برايش وضع كند ، نوشته است .
٢ - علَّت مرگ او را حكايتى آورده بدين خلاصه : « مردى از شاگردان مالك بن انس به نام فتيان در مصر بوده و با شافعى مناظره مىداشته روزى در مسألهاى اختلاف ايشان بدانجا كشيده كه فتيان زبان به ناسزا گشوده و شافعى را فحش داده و زشت گفته خبر به امير مصر رسيده شافعى را از واقعه پرسيده و چون حقيقت امر را دانسته دستور داده است فتيان را تازيانه زده و بر شتر سوار كرده و در شهر گرداندهاند . آنگاه گروهى