ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٤٦٢ - ابناء
ايرانيان و اخراج حبشه از يمن خاتمه يافته است ، سيف بن ذى يزن و وهرز بر يمن فرمانروا گشتهاند . چهار سال پس از اين واقعه گروهى از حبشه كه در خدمت سيف مىبوده او را در شكارگاه بقتل رسانده و به قلَّه هاى كوهها گريختهاند ليكن اهل يمن ايشان را دنبال كرده و همه را بدست آورده و كشتهاند .
پس از اين قضيّه كار سلطنت در يمن رو به اختلال گذاشته و اهل هر ناحيه و مردم هر قبيله و طايفه مردى از حمير را بر خود سلطنت داده و بدين گونه در آنجا تا ظهور اسلام وضع ملوك الطوائف پيش آمده است .
بقول برخى هم ايرانيان به نمايندگى از كسرى بر آنجا حكومت مىكردهاند و يمن تحت حمايت شاهنشاهى ايران اداره مىشده است حتى در زمان ظهور اسلام كه پيغمبر ( ص ) براى دعوت ، كس به يمن گسيل داشته دو تن از قائدان پرويز شاهنشاه ايران كه يكى به نام فيروز ديلمى و دوم به نام زاذويه خوانده مىشدهاند در آنجا فرمانروائى مىداشته و هر دو اسلام را پذيرفته و به اسلام در آمدهاند و آن دو ، هنگامى كه اسود عنسى در يمن به ادعاء نبوّت برخاسته با او از در مخالفت در آمدهاند .
بهر جهت ايرانيانى كه به آن مناسبت به يمن مسافرت كرده بودند در يمن اقامت گزيدند و آنجا را وطن خويش ساختند و زن اختيار كردند و داراى فرزندانى شدند پس فرزندان و فرزندان فرزندان ايشان در يمن به نام « ابناء » خوانده مىشدهاند [١] .
چنان كه از خود پدران ، گاهى بعنوان « اسواران » كه معرب « سواران » است ياد مىگرديده است .
اين ابناء از زمان خود پيغمبر ( ص ) از يمن آمده و به او گرويده و از جانب او دستور ترويج و اشاعه دين يافته و بسيارى از مردم يمن را به اسلام در آورده و در راه اسلام كشته و كشته شدهاند و در زمان بعد از رحلت او به اسلام خدمت كرده و از راه علم
[١] اين قسمت تقريبا ترجمه و خلاصه ايست از آن چه ابن خلكان در ذيل ترجمهء وهب بن منبه آورده است .