تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٨٤ - در مهمانى لوط(ع)
تسليم امر خدا بود و انابه مىكرد و اگر دعايش اجابت نمىشد باز خشنود بود و باز هم انابه مىكرد.
[٧٦] ابراهيم بردبار و انابه گر هم چنان براى قوم لوط نجات مىطلبد، امّا/ ١٠٠ خداوند خطاب مىكند كه
يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ إِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ- اى ابراهيم! از اين سخن اعراض كن. فرمان پروردگارت فراز آمده است و بر آنها عذابى كه هيچ برگشتى ندارد فرود خواهد آمد.» و او مىپذيرد. نتيجه آن كه تا امرى جدّى و حتمى نشده است آدمى مىتواند براى تغيير آن عملا يا از راه دعا بكوشد، امّا چون حكم خدا صادر شد، تغيير آن ممكن نيست.
در مهمانى لوط (ع)
[٧٧] فرستادگان خدا از نزد ابراهيم (ع) به خانه لوط (ع) آمدند و در آن جا حادثه ناگوار ديگرى روى داد و وضع سختتر شد امّا اميد گشايش مىرفت.
وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالَ هذا يَوْمٌ عَصِيبٌ- چون رسولان ما نزد لوط آمدند، لوط اندوهگين و دلتنگ شد و گفت
امروز، روز سختى است.» لوط چنين مىپنداشت كه فرستادگانى كه به صورت جوانان زيبا و نزد او آمدهاند مهمان هستند و قوم او عادتا به مهمانان نظر بدى داشتند، از اين رو غمگين شد و عرصه بر او تنگ گرديد و دانست كه روز سختى در پيش دارد و هيچ كارى نمىتواند بكند، زيرا در ميان قومى طغيانگر كه نه دين دارند نه شرف، گرفتار آمده است.
[٧٨] چون قوم لوط ديدند كه جوانان به خانه لوط رفتند، به قصد كار زشت با آنان بدان جا شتافتند. لوط از انحراف جنسى بازشان داشت و آنان را به بازگشت به سنّت الهى يعنى ازدواج با زنان فرا خواند.