تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٢ - پيامبر و اولياى رسالت
استثمار مىكنند، به رويدادها جز از خلال طبقه خود نمىنگرند، از اين رو به پيامبران تهمت مىزنند كه به بهانه دعوت به خداپرستى، خواهان ثروتند. پيامبران با تمام نيرو اين تهمت را رد مىكنند تا ثابت شود كه دعوت اصلاحى از دعوتهاى اشراف قوم، كه هدفى جز بهره كشى بيشتر از مستضعفان ندارند، به كلّى جداست.
«وَ يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالًا إِنْ أَجرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ- اى قوم من! در برابر تبليغ رسالت خويش مالى از شما نمىطلبم مزد من تنها با خداست.» كار نوح مانند كار همه انسانهاست: مزد مىخواهد و هدفى دارد، امّا نه از مردم بلكه از خدا. بدين سان بار ديگر نوح ثابت مىكند كه رسالت او مهر غيبى دارد و از جانب خداست. وى نمىخواهد از «علم» خود بهره بردارى كند تا در فهرست «ملأ» جاى گيرد و به كسب ثروت از طريق ظلم به مردم و بهره كشى آنان بپردازد چنان كه علماى فاسد مىكنند. از اين رو وى طرف مظلومان را مىگيرد و آشكارا مىگويد
«وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا- آنهايى را كه ايمان آوردهاند از خود نمىرانم.» طبقه پست كه به سوى ايمان مىشتابند، گاهى رسوبات ذهنى منفى دارند كه ناشى از جهل يا ستم ديدگى آنان است. رسالت الهى مسئول اين رسوبات ذهنى نيست و طرد نكردن آنان هميشه به اين معنى نيست كه پيامبر كاملا تزكيهشان مىكند، بلكه حسابشان با خداست.
/ ٤٩ «إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ- آنان با خداى خويش ديدار خواهند كرد.» امّا اشراف قوم نوح بر گمراهى پاى مىفشردند و مردم را بر پايه ثروت يا خون تقسيم مىكردند.
«وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ- ولى من شما را قومى نادان مىبينم».
[٣٠] طبقه پست كه به پيشواز ايمان رفت به دژ خدا در آمد و خدا كسانى را كه به او پناهنده شوند حمايت مىكند، و اگر كسى بخواهد آنان را براند و خدا اراده كند كه ياريشان نمايد، اراده خدا پيروز است، و طرد كننده را آن نيرو نيست كه