تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٣٣ - رؤيا ديدگاهى براى آينده
خدا دوره تازهاى را در زندگى خاندان آغاز كند و به عواقب امور و نيز وحى دانا باشد. يعقوب (ع) يوسف (ع) را، پيش از آن كه خوابش را تفسير كند، بر حذر داشته و گفته بود كه آن را به برادران نگويد، زيرا شيطان كه دشمن آشكار آدمى است، برادران را به كارهاى سوء بر ضدّ او بر مىانگيزد.
رشك برادران كه پيش از رؤيا وجود داشت، سبب شد كه بر جان او توطئه كردند و/ ١٦٢ گفتند: «پدر ما به راه خطا مىرود كه برادر كوچك ما يوسف را دوست مىدارد و به ما كه بزرگ و با يكديگر متّحديم توجّه نمىكند. ما بايد با كشتن يوسف يا تبعيد او از وى خلاص شويم و پدر فقط به ما متوجّه باشد». يكى از آنان از راه دل سوزى گفت كه «وى را نكشند بلكه در چاهش بيندازند تا كاروانى رهگذر او را برگيرد».
شرح آيات
رؤيا ديدگاهى براى آينده
[٤] يوسف دوازدهمين پسر يعقوب (اسرائيل) و يعقوب نوه ابراهيم خليل اللَّه و پسر اسحاق بود. يوسف با وجود كوچك سالى شايستهترين پسران بود و از همين رو خدا او را برگزيد تا وارث رسالت باشد، زيرا «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ».
در يكى از روزها به هنگام صبح يوسف شتابان نزد پدر آمد تا جريان خواب شگفتآور خود را به پدر بگويد و در اين زمان دوازده بهار از عمر او گذشته بود. چه خوابى ديده بود؟ يازده ستاره و نيز خورشيد و ماه را ديده بود و سخت ترسيده بود چرا كه گويى همه آنها به وى سجده مىكردند.
إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ- آن گاه كه يوسف به پدر خود گفت: اى پدر! من در خواب يازده ستاره و خورشيد و ماه ديدم، ديدم كه سجدهام مىكنند.» [٥] نخستين پندى كه يعقوب به پسرش داد، پيش از آن كه خواب را تفسير كند، بر حذر داشتن او از برادران بود كه مبادا حسد كنند.