تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٠١ - تهمت ناروا
برادرش نيز پيش از اين دزدى كرده بود.» و با اين كار دو خطا كردند: تأكيد بر تهمت بنيامين و تهمت دزدى بر يوسف بىهيچ سببى جز اين كه مىخواستند خود را از تنگنا برهانند، گويى شبح ستمى كه درباره برادرشان يوسف كردند همچون سايهاى به دنبال آنها بود، و آنان از هر گونه اتّهامى كه سبب رسوايى شان باشد بيم داشتند، فروختن برادر حرّ خود را به عنوان اين كه دزدى كرده بود توجيه مىكردند. اين تهمت دل يوسف را سخت مىآزرد امّا او خويشتن دارى مىكرد و آثار خشم بر چهره او پيدا نبود.
فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ- يوسف جواب آن سخن را در دل پنهان داشت و هيچ اظهار نكرد.»/ ٢٤٤ جز اين كه در مورد بدگويى از برادر به سرزنش آنان بسنده كرد.
قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً- گفت: شما در وضعى بدتر هستيد.» مفسّران قرآن مىپرسند: «اين سخن يوسف كه گفت أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً چگونه توجيه پذير است»؟ برخى پاسخ مىدهند كه «اين سخن بر دل يوسف گذشت و آن را ظاهر نكرد». برخى ديگر مىگويند: اختلافى كه ميان برادران و بنيامين وجود داشت، براى مردم آشكار شده بود، از اين رو بود كه يوسف آنان را سرزنش كرد و شايد يوسف مىخواست ايشان را متوجّه اين نكته كند كه ستمكارى ايشان سبب شده كه وى دزدى كند- اگر چنين كارى صورت گرفته باشد- امّا با سخن خود
وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ- و خداوند به آنچه شما توصيف مىكنيد آگاهتر است.» آنان را به انديشه واداشت، يعنى آيا در واقع اين نسبت درست است يا نه؟
وانگهى آيا دزدى برادرش (يوسف) تهمت نيست؟
[٧٨] آن گاه برادران موضع خود را در قبال پدر به ياد آوردند و دريافتند كه فرجام كار آنان به وضع برادرشان (بنيامين) بستگى دارد، از اين رو تضرّعكنان از عزيز مصر خواستند كه برادر را ببخشايد و يكى از ايشان را به جاى او نگاه دارد.