تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٧٦ - مرحله دوم
سجده كنندگان نبود.» [٣٢] و خداوند از اين كار ناخشنود شد و به ابليس خطاب كرد
قالَ يا إِبْلِيسُ ما لَكَ أَلَّا تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ- گفت: اى ابليس چرا در جمع سجده كنندگان نيستى.» قواى شرّ در برنامه آسمانى جايى ندارد و شرور از جانب خدا نيست بلكه بيرون از سنّت الاهى و تمرّد موقّت از اراده اوست. از اين رو نشايد كه بشر بر آنها گردن نهد و شرعيّت آن را بپذيرد، بلكه بايد با آنها مبارزه كند تا به اذن خدا بر آنها پيروز شود.
[٣٣] توجيه ابليس بدتر از كارى بود كه كرد: وى مدّعى شد كه بر آدم برترى دارد، و دو بار خطا كرد
يكى اين كه: بر اين باور بود كه فرزند آتش از فرزند خاك برتر است و نيز برترى مخلوق به تبار او نه به دانش و فوايد اوست.
ديگر اين كه: چون از اوامر خدا با اعتماد به پندار خود سرباز زد، حتّى اگر هم در جدل بر آدم برترى داشت مىبايست بداند كه سجده به فرمان خدا سجده به آدم نبود بلكه براى فرمان دهنده يعنى خدا بود. مثلا اطاعت تو از پيامبر يا امام در واقع اطاعت از او نيست بلكه از خداست.
قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ- گفت: من براى بشر كه از گل خشك و از لجن بويناك آفريدهاى سجده نمىكنم.» از اين آيه در مىيابيم كه سرشت آدمى تقدّس نداشت تا انگيزه سجود/ ٤٦٠ فرشتگان باشد، بلكه كرامت او از جانب خدا و به قدر اطاعت از اوست. زيرا سرشت او گل خشك بود كه از گل متعفّن به دست آمده بود و بعضى قواى طبيعى از آن گل نفرت داشت، چرا كه خود را از آن برتر مىدانست.
[٣٤] سركشى از فرمان خدا و مخالفت حق خارج از برنامه زندگى است و جزئى مقدّر يا امرى مقضىّ نيست. پروردگار ابليس را از مقام اراده و توجيه طرد