تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٤٥ - رهنمودهايى از آيات
/ ١٧٦
مبارزه يوسف با فساد
رهنمودهايى از آيات
يوسف در چاه ماند، قافلهاى سر رسيد، يكى را فرستادند تا آب بياورد. دلو را در چاه فرو افكند، يوسف بدان دلو آويخت و مرد كاروانى فهميد كه جوانى در چاه است و خوش حال شد و پنداشت كه خداوند نعمتى به او بخشيده است. موضوع را پنهان كرد تا معلوم نشود كه جوانى آزاد نصيب او شده است. آن گاه خواست تا وى را به بهايى ناچيز بفروشد تا راز فاش نگردد. همگى از فروش او بيم داشتند چرا كه از واقع امر بى اطّلاع بودند. يوسف را به مصر آوردند و در آن جا عزيز مصر وى را خريد و به زنش سفارش كرد كه «او را گرامى بدار، شايد در زندگى از او منتفع باشيم يا وى را به فرزندى بگيريم». اينها عواملى بود كه به يوسف امكان مىداد تا به منزلتى برسد، كه از خانه ملك مصر آغاز مىشد تا آن جا كه خداوند آگاهى به عواقب امور را به او عطا كرد، حال آن كه بيشتر مردم اينها را نمىدانستند.
چون يوسف به حدّ رشد رسيد، خداوند او را پيامبرى و علم داد،/ ١٧٧ و آن گاه كه بالغ گرديد كدبانوى خانه از او همبسترى خواست و درها را بست تا خواسته زشت خود را انجام دهد، امّا يوسف به سختى امتناع ورزيد و از شرّ شيطان به خدا پناهنده شد و گفت: خداست كه مرا تربيت كرد و منزلى نيك به من بخشيد، [٥] من هرگز نافرمانى نمىكنم و ستمكاران رستگار نمىشوند.
[٥] - معنى ديگر آيه اين است كه صاحب من (عزيز مصر) مرا تربيت كرد و منزلى نيك داد، و من با همبسترى با زن او به او خيانت نخواهم كرد، و اين قول اصحّ به نظر مىرسد (مترجم).