تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٧٢ - گمراهى پدران يا رهنمونى رسالت؟
بتهاست. اين انحراف كه عادت بشرى است و گويى سنّتهاى ثابته است در برابر آزادگى بشر و پيام الهى كه اين آزادگى را ياد آور مىشود شكست مىخورد و از اينجاست كه اسلام نمىخواهد تمدّنها از ميان برود، بلكه به حضارت فرصت مىدهد تا از راه اصلاح خود و بازگشت به سنن خدا استمرار يابد، و اين همان نكته است كه در بخش آخر آيه بدان اشاره شده و در آن اميد استمرار هست، چنان كه مىفرمايد إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ. يعنى اصلاح فاسد و بازگرداندن حضارت با آمرزش خواهى و توبه آسانتر از آن است كه مردم مىپندارند.
گمراهى پدران يا رهنمونى رسالت؟
[٦٢] قوم صالح در «گذشته» غرق شده بودند، به بزرگان پيشين خود مىنازيدند و از پدران خود تقليد مىكردند و از اين رو با وجود اعتمادى كه به صالح داشتند به شخص او پرداختند.
/ ٨٥ قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا- گفتند: اى صالح! پيش از اين به تو اميد مىداشتيم، آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مىپرستيدند باز مىدارى؟» و چون «گذشته» در چشم ايشان قداست داشت، در رسالت پيشاپيش و بى آن كه بينديشند شك كردند و گفتند
وَ إِنَّنا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُرِيبٍ- ما در آنچه ما را بدان مىخوانى در شكّيم.» آيه اشاره دارد به اين كه قوم صالح به شك درباره او بسنده نكردند، بلكه وى را تهمت زدند كه به راه باطلى مىرود و خواستند تا نسبت جهل و گمراهى را كه به پدرانشان داده شده بود رد كنند.
[٦٣] صالح از خود دفاع كرد و گفت كه چرا با وجود رنج و سختى كه از ناحيه قوم مىرسد بر راه راست رسالت پايدارى مىورزد و با اين عمل خود آنان را متوجّه مىكند كه «گذشته» را فراموش كنند- اگر چه سخت است- و خود را از