تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٥٤ - ظالمان را دورى باد
- كشتى، آنان را در ميان امواجى چون كوه مىبرد. نوح پسرش را كه در گوشهاى ايستاده بود ندا داد: اى پسر! با ما سوار شو و با كافران مباش.» پسر نوح كه به گفته برخى نامش كنعان بود، از جمله كسانى بود كه در كنار معركه گرم حق و باطل مىايستند. وى نمىخواست در مسائل مربوط به رسالت وارد شود. بسيارى از اشخاص ترسو كه شجاعت پيوستن به راه خدا را ندارند چنيناند، امّا اين گونه اشخاص سرانجام/ ٦٣ به كافران مىپيوندند، و تنها ايمان است كه آدمى را نجات مىدهد.
[٤٣] قالَ سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ- گفت: من بر سر كوهى كه مرا از آب نگه دارد جا خواهم گرفت. گفت: امروز هيچ نگهدارندهاى از فرمان خدا نيست مگر كسى را كه بر او رحم گيرد ناگهان موجى ميان آنان حايل گشت و او غرق شد.» [٤٤] در فاصله زمانى ميانه صبح و شام وضع زمين دگرگون شد و قوم ستمكار به هلاكت رسيدند، ناگاه ندا در دادند كه «يا أرض ابلعى ماءك»، آبها به مخازن زير زمينى فرو رفتند و ابرها كه به فرمان خدا باران مىريختند پراكنده شدند و بقيه آبها در چشمهها و درياها سرازير شد و قصّه پايان گرفت. كشتى بر كوهى نشست و روى زمين از ستمكارانى كه به قدرت خداوند ملعون و مطرود شدند پاك گرديد.
«وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي- و گفته شد اى زمين! آب خود را فرو بر و اى آسمان باز ايست.» «اقلعى» يعنى دست بازدار. مفسّرى گفته است: آبى كه از آسمان باريده بود، روى زمين باقى ماند، زيرا خدا به زمين امر كرد: «ابلعى ماءك» و نگفت «ابلعى الماء» امّا اين گوينده توجّه نكرده كه همه آبها در واقع از زمين است.