تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣١٤ - قصص پيامبران عبرت آموز است
ب: مردم در برابر پيامبران دستهايشان را جلو دهانهاى خود گرفتند يعنى كه آنان خاموش باشند. مراد اين است كه به طلب سكوت از آنان بسنده نكردند و به سبب عناد بيشتر دستهاى خود را جلو دهانها نهادند تا عملا نشان دهند كه اساسا به سخن پيامبران گوش نكردهاند.
فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْواهِهِمْ- و آنها دست بر دهان بردند.» برخى گفتهاند: دستهاى پيامبران را جلو دهانهاى خود ايشان نهادند يا دستهاى خود را جلو دهانهاى پيامبران گرفتند تا آنان را ساكت كنند.
وَ قالُوا إِنَّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ- و گفتند: ما بدانچه بدان مأمور شدهايد ايمان نمىآوريم.» نخست كافر شدند و سپس شك كردند، يعنى از روى عناد به راه كفر رفتند و پس از آن شك كردند، چنان كه در حديث آمده: «لا تجعلوا علمكم جهلا و يقينكم شكّا. اذا علمتم فاعملوا و اذا ايقنتم فأقدموا».
وَ إِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَيْهِ مُرِيبٍ- و در چيزى كه ما را بدان مىخوانيد سخت در ترديد هستيم.» [١٠] ج: امّا پيامبران رسالت را به وحى كننده رسالت يعنى خدا مربوط ساختند و از نقطه آغاز شروع كردند و گفتند: «آيا در وجود خدا شكّى هست؟ اگر چنين است آفريننده آسمانها و زمين و گشاينده آنها پس از بستگى كيست؟!».
/ ٣٨٤ قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ- پيامبرانشان گفتند آيا در خدا آن آفريننده آسمانها و زمين ترديد است.» و چون شك درباره خدا از ميان رفت هر شك ديگرى درباره رسالت باطل خواهد بود، زيرا خداست كه پيامبران را فرستاده و معجزاتى به دست آنان پديد آورده است.
د: پس از آن كه پيامبران مشكل عقلى را چاره كردند يعنى آفريننده آسمانها و زمين را ياد آور شدند و گفتند كه شكّى در آن نيست، زيرا «وجدانى» است، به انديشه چاره گرى سبب حقيقى كفر آنان كه مشكل نفسانى بود افتادند و