تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦٠ - زندان براى من خوشايندتر است
وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً- و گفتند: پناه بر خدا، اين آدمى نيست.» يوسف از نسبتى كه به او مىدهند منزّه است و پاكى او از ناحيه خداست، بشر نيست بلكه فرشته است.
/ ١٩٤ إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ- اين جز فرشتهاى بزرگوار نيست.» از اين رو خردهگيرى زنان كه زليخا از غلام خود همبسترى خواسته و حتى نسبت خطاكارى به وى، به جا نبوده است- البتّه به زعم آنان- زيرا يوسف از سطح بشريّت برتر است و نمىتوان او را صرفا غلامى دانست كه در خانه عزيز خدمت مىكند.
[٣٢] زن عزيز با بهره گيرى از وضع موجود پاسخ خرده گيرى را چنين داد.
قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ- گفت: اين بود آن كه مرا درباره او نكوهش مىكرديد.» يعنى سبب خرده گيرى شما همين بوده است. آيا كسى كه به چنين جوانى عشق ورزد به خطا رفته است؟! وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ- من در پى كامجويى از او بودم و او خويشتن نگه داشت.» يعنى يوسف از خدا خواست كه او را توفيق دهد تا به كارى كه مىخواهند مرتكب نشود.
وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ- اگر آنچه فرمانش مىدهم نكند به زندان خواهد افتاد و خوار خواهد شد.» زليخا خواست كه زنان عمل او را قانونى بدانند و پيداست كه زنان چنين كردند و اين امر بر گسترش فساد در آن جامعه نادان دلالت دارد. اين جامعه به زنى كه طالب فسق بود اجازه مىداد كه جوانى مبرّا را زندانى كند كه چرا پاك است و در برابر كار زشت به خدا توسّل مىجويد؟!
زندان براى من خوشايندتر است
[٣٣] چنين پيداست كه زنان يكا يك با يوسف در خلوت گفتگو كردند تا