تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦١ - زندان براى من خوشايندتر است
او را به پذيرش سخن بانوى خود قانع كنند، امّا خود را بر او عرضه كردند تا با ايشان فسق كند. گواه اين مطلب سخن يوسف به هنگام افتادن در تنگناست كه به خدا توسّل جست تا او را از دست زنان برهاند اگر چه با افتادن در زندان باشد.
/ ١٩٥ قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ- گفت: خدايا! براى من زندان دوست داشتنىتر است از آنچه مرا بدان مىخوانند.» دشوارى يوسف يكى بود امّا حالا متعدّد شد، زيرا فسادى كه در آن محيط شايع بود خود يوسف را تهديد مىكرد. امّا اين ناشى از حكمت بالغه خدا بود
يوسف به مبارزه برخاست و او جوانى بود كه براى خدمتش خريده بودند. خانمهاى مصر كه زيبايى و شهرتى داشتند از او طلب فسق مىكردند. مبارزه يوسف در برابر فساد و فشارهاى گوناگون جامعه نادان را از ريشه جنبانيد و پرسشهايى را به وجود آورد كه برتر از ارزشهاى مادّى بود يعنى ارزش ايمانى. آيا ما خطا مىكنيم؟ اين جوان اين لذّت فريبنده را چگونه رها مىكند؟ يا با اين فشارهاى وحشتناك چگونه مبارزه كرده، خود را در دامن زندان و ذلّت مىافكند؟
عوامل تحريك كننده بسيار بود تا آن جا كه يوسف، اين جوان صدّيق، در برابر آنها از خدا يارى مىطلبيد و مىگفت
وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ- تو اگر مكر اين زنان را از من دور نكنى به آنها ميل مىكنم و در شمار نادانان در مىآيم.» يعنى اگر رحمت و حفظ و توفيق الهى نمىبود به زنها متمايل مىشد و به جرگه جاهلان مىپيوست.
[٣٤] خداوند به هنگام خود او را رهايى بخشيد و نيروى كافى به او داد تا در برابر جاذبه سخت مادّه پايدارى كند و از آن جا در آسمان ارزشها به پرواز درآيد.
فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ- پروردگارش دعايش را اجابت كرد و مكر زنان را از او دور كرد، زيرا خدا شنوا و داناست.»