تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٥٤ - رويداد ناگهانى
رستگار نيست، به سبب ايمان راستين به همين حقايق در زمان محنت ايمانش او را دريافت و تلاش او شخصيّت وى را كه با روح ايمان و تقوا عجين شده بود متبلور كرد، در نتيجه «برهان ربّ» بر او ظاهر شد و نيز حجّت بالغه پيدا آمد. در آن لحظه سختى كه كشاكش را با طبيعت خود و با اجتماعى كه در قدرت كدبانو متجلّى شده بود آغاز كرده بود گويى كسى بود كه برهان را آشكارا پيش روى خود ديده باشد.
مؤمنان راستين نيز هر گاه كه دچار وسوسه شيطان باشند خدا را ياد مىكنند و با آزمايش سختى رو به رو مىشوند و از معصيت ابا مىكنند حال آن كه ديگران در غفلتى فراگير فرو مىروند. لحظههاى دشوار در زندگى آدمى، گنجينههاى نهانى و نهفتههاى ذات و نيز نهفتههاى عزيمت او را آشكار مىكنند: مؤمن بر ايمانش مىافزايد امّا ديگرى در آزمايش در مىماند. از اين رو بر آدمى است كه كار نيك كند تا ايمانش افزون گردد و از آن ايمان در كشاكش بنيان كن بر ضدّ شهوات يا فشارهاى اجتماعى بهره گيرد: آن جا كه جز اندوختههاى ايمان چيزى كارساز نيست.
كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ- چنين كرديم تا بدى و زشتكارى را از وى باز گردانيم، زيرا او از بندگان پاكدل ما بود.» در حديثى «برهان» به نبوّت تفسير شده و در حديث/ ١٨٧ ديگر آمده: «زليخا برخاست و جامهاى بر روى بتى كه در خانه بود انداخت تا خواسته زشت خود را انجام دهد». يوسف گفت: «اگر تو از بت شرم مىكنى، سزاوارتر آن است كه من از خداوند يگانه توانا شرم كنم». [١٥]
رويداد ناگهانى
[٢٥] يوسف و زليخا به سوى در شتافتند. زليخا پيراهن يوسف را گرفت تا او
[١٥] - البرهان، ج ٢، ص ٤٢١.