تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٠٦ - رهنمودهايى از آيات
كه رحمت (باران) مىآورد.
/ ٢٥٠
از رحمت خدا نوميد نباشيد
رهنمودهايى از آيات
برادران با غمى تازه و عهدى شكسته نزد پدر آمدند. يعقوب باور نكرد كه برادرشان دزدى كرده باشد و گفت كه حيله تازهاى ساختهاند. امّا شكيبايى گزيد و به خداى دانا و فرزانه دل بست. فرزندان را به حال خود گذاشت و گريه بر يوسف را از نو آغاز كرد تا به حدّ نابينايى رسيد و هر نگرنده غمى انبوه را بر چهره او مىديد، غمى كه او نهانش مىداشت و فرو مىخورد. برادران دل بر او سوزاندند و گفتند
- تو مدام براى يوسف اشك مىريزى، و اين كار تو را هلاك خواهد كرد»! امّا يعقوب با تكيه بر ايمان خود نوميد نشد و گفت: «غم و اندوهم را به خدايى كه مىدانم ارحم راحمين است كه مىگويم. او به وعدهاش كه يوسف را خليفه خود قرار خواهد داد و برادران پيش او به سجده خواهند افتاد وفا مىكند». نيز يعقوب فرمود تا رهايى بنيامين را پيگيرى كنند شايد به يوسف مقرّ باشند و از نوميدى كه سرمايه كافرانى است به خدا و رحمت گسترده او باور ندارند بازداشت. برادران دستور پدر را پذيرفتند و پشيمانى آنان بر كارى كه كرده بودند به مرز توبه خالص رسيد.
/ ٢٥١ آن گاه برادران به مصر رفتند و با تضرّع به «عزيز» گفتند: «ما گرفتار بلا و فقر شدهايم و سرمايه ناچيزى آوردهايم و تمنّا مىكنيم كه آن را «نيك» منظور بدارى و پيمانهاى نيك و كامل به ما بدهى و با آزاد كردن برادرمان بر ما تصدّق كنى، خداوند كسانى را كه در راه رضاى خدا نيكى مىكنند، پاداش مىدهد».
يوسف ديد كه هنگام آن فرا رسيده كه خود را معرّفى كند، گفت
«آيا به ياد داريد كه به هنگام نادانى با يوسف چه كرديد؟ شما